۱۱/۲۰/۱۳۹۲

قضاوت زنان در فقه و قوانین موضوعه افغانستان... تحقیقی از یوسفی بامیانی


بسم الله الرحمن الرحیم
تعریف قضا:
قضا هم از نظر لغوی به صورت مد(قضا) و قصر (قضی) آمده که به معانی مختلفی استعمال شده است بعضی به ده معنا رسانده اند که همه آنها بعید نیست که به این معنی بر گردد: اتمام الشی و الفراغ منه. تمام کردن چیزی و فارغ شدن از آن[1].
در اصطلاح شریعت قضا عبارت است از: ولایت شرعی بر حکم برای مصالح عمومی از طرف امام.[2]
مقدمه:
 شکی نیست که برای اینکه مردم و افراد یک اجتماع از حقوق و تکالیف خویش، آگاهی یابند، برای اینکه بتوانند حقوق هم دیگر را مراعات کنند، نیاز به قوانینی دارند که معیار ها و ضوابط را تشخیص داده و از  بربریت و توحش، جامعه را نجات دهد، وجود قانون تنها کافی نیست بلکه باید افراد مسلکی و دانا به حقوق جامعه، این قوانین را بالای افراد متخلف تطبیق کنند، و بقیه مردم را از پایمال کردن قانون هشدار دهند... از خاطر که منصب قضا یک منصب بسیار مهم است و قاضی دارای باید دارای صفات بسیار عالی و پسندیده باشد تا بتواند در تطبیق عدالت خطا نکند، از این جهت است که بعضی ها گفته اند قاضی باید مرد باشد زنان به نسبت داشتن احساسات بسیار زیاد نه می توانند منصب قضا را به عهده بگیرند بعضی ها برای عدم صلاحیت قضا برای زنان دلایل دیگری را اقامه کرده اند... ما در این نوشتار کوشش کردیم تا بتوانیم اقوال و نظریات مختلف را در باره قضاوت بانوان، ذکر کنیم، تا باشد که تکلیف این امر از ریشه معلوم گردد.
قضاوت زنان در فقه شیعه:
حکم قضاوت زنان در متون قدیم و جدید فقه شیعه به صورت واضح و روشن رد شده  که دلایل آن را به تفصیل بیان می داریم:
1) از پیامبر خدا (ص) روایت شده که فرمود: « لا تكون المراة حكما[3]» زنان به عنوان حکم(داور) نه می توانند قرار بگیرند.
امام باقر علیه السلام فرمود: «لا تولي المراة القضاء و لا تولي الامارة[4] ». زنان قضا و امارت را نه می توانند به عهده بگیرند.
حضرت رسول خدا فرمود: «لا يفلح قوم ولتهم امراة[5]» قومی را که زن سر پرستی آنان باشد رستگار نخواهند شد.
2) شیخ طوسی در کتاب خلاف گفته است که: دليلنا: ان جواز ذلك يحتاچ إلى دليل، لأن القضاء حكم شرعي، فمن يصلح له يحتاج إلى دليل شرعي، و روي عن النبي عليه السلام أنه قال: «لا يفلح قوم وليتهم امراة[6]» دلیل ما طایفه امامیه این است که قضاوت حکم شرعی است، کسی که صلاحیت قضاوت دارد باید یک دلیل شرعی داشته باشد[چنین دلیلی بر قضاوت زنان وجود ندارد] از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که فرمود: قومی که سر پرستی آنان به دست زنان است رستگار نخواهند شد.
محقق حلی هم در این باره گفته است که: «و لا ینعقد القضاء للمراة، وان استکملت الشرائط[7]»  قضاوت و داوری برای زنان منعقد نه می شود گر چه که واجد شرایط باشند.
نتیجه گیری آیت الله منتظری از مجموع روایات که صلاحیت زنان را در قضا رد کرده است:
روايات كه در ابواب مختلف فقه وجود دارد و از مجموع آنها قطع اجمالي حاصل مي كنيم كه برخي از آنها از ائمه معصومين (ع) صادر شده است، علاوه بر اينكه سند برخي از اين روايات صحيح بوده و از نظر دلالت - با ضميمه كردن برخي از آنها با برخي ديگر - اطمينان حاصل مي شود كه حكومت و شعبه هاي مختلف آن كه از آن جمله قضاوت است با طبيعت زن و مكلف بودن وي به حفظ پوشش و حجاب سازگار نيست، و ظاهرا (از نظر فقهي) مسأله واضح است و براي تشكيك و ترديد در آن وجهي نيست، گذشته از اينكه مجرد شك [شك در جواز و عدم جواز حكومت و قضاوت زن ] در عدم جواز كافي است چرا كه طبق اصل اولي «لا ولاية لاحد علي احد» هيچ كس را بر ديگري ولايت و حاكميتي نيست مگر اينكه به وسيله دليلي حاكميت وي اثبات گردد، و در اين مورد عموم و يا اطلاقي كه شامل حاكميت زن نيز بگردد وجود ندارد[8].
اجماع: یکی از دلایل که در زمینه عدم صلاحیت قضاوت بانوان ذکر شده اجمع علما است، سید کاظم یزدی در این رابطه گفته است: «لا يصح قضاء المراة ولو للنساء للاجماع[9]» قضاوت زنان گر چه که برای زنها باشد صحیح نیست بخاطر که اجماع منعقد شده.
شهید ثانی هم در این مورد ادعای اجماع کرده است: «لا ينعقد قضاء المراة، لاطباق السلف على المنع منه. و تجويز قضائها في مورد شهادتها لا اصل له[10].» قضاوت زن منعقد نه می شود بخاطر که پیشینیان از فقها بر منع از این قضاوت اجماع کرده اند، و این که گفته اند قضاوت زنان در موارد که شهادت شان جایز است، جواز دارد؛ کدام اصل و قاعده ای ندارد[دلیل ندارد]
نظر جدید از آیت الله العظمی فیاض:
بر خلاف نظر تمام فقهای متقدم و معاصر، در این اواخر آیت الله فیاض نظر جدیدی را در رابطه به صلاحیت زنان در قضاوت های عرفی و شرعی ارایه کرده که ذیلا بیان می داریم:
از محضر آیت الله فیاض در رابطه به عهده گرفتن جنبه های مختلف سمت ها برای زنان سوال شده که از جمله:
«...آیا قضاوت بانوان با همه اقسام آن: مانند قضاوت عمومی، قضاوت مظالم، قضاوت مرتدین، ولایت حسبه، قضاوت برای کودکان و قضاوت برای زنان جایز است؟»
جواب: ... اکثر فقها قایل به تخصیص آن (قضاوت) به مرد مسلمان و عدم عمومیت آن هستند؛ اما عمومیت آن خالی از قوت نیست، در صورتی که تمام شرایط زعامت دینی در زن مسلمان فراهم باشد...
سوال: آیا ریاست قضا برای زنان جواز دارد؟
جواب: جواب این سوال از آن چه گفتیم روشن می شود، اعم از اینکه قضاوت شرعی باشد یا عرفی، با معیارهای که بیان شد.[11]
از آیت الله فیاض در باره احادیثی که بعضی ها برای عدم صلاحیت زنان در قضا استدلال کرده اند؛ سوال شده از جمله: آیا احادیثی که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده بر وصف زنان مبنی بر اینکه زن ناقص العقل و ناقص در دین است، آیا این احادیث صحیحه هستند؟...
جواب: این حدیث معتبر نیست و نسبت دادن آن به رسول اکرم (ص) صحیح نیست، علاوه بر آن قابل تصدیق و تایید نیز نیست، زیرا بر خلاف محسوس و واقعیت های عینی است.
سوال: حدیثی که از پیامبر اکرم نقل شده: «لن یفلح قوم ولوا امرهم امراة» آیا این حدیث صحیح است؟
جواب: این حدیث معتبر نیست بلکه غیر قابل تصدیق است، زیرا معنای آن این است که زن به عنوان زن نه می تواند کشور را اداره کند.... این تصور مخالف وجدان  و واقعیت های عینی است[12]
قضاوت زنان در فقه اهل سنت:
فقهای اهل سنت در باره حکم قضاوت زنان به سه دسته تقسیم شده اند:
1_ فقهای حنفی: قضاوت زنان در موارد که شهادت شان قبول است جواز دارد.
2_ جمهور: فقهای مالکی، شافعی، و حنبلی مطلقا قضاوت را برای زنان منع کرده اند
3_ ابن جریر طبری و فقهای ظاهریه: مطلقا قضاوت زنان را جایز دانسته اند چه امور مالی باشد چه قصاص و حدود.
اول) حنفی ها گفته اند که قضاوت زن فی الجمله جایز است.
 دلیل فقهای حنفی مبنی بر جواز قضاوت زنان در امور مدنی:
قیاس به شهادت زنان: مرغینانی از فقهای حنفی چنین نگاشته است: و يجوز قضاء المراة في كل شيء إلا في الحدود والقصاص، اعتبارا بشهادتها.[13]
و شهادتها جایزة فی غیر الحدود و القصاص[14] قضاوت زنان در همه چیز جواز دارد مگر در موارد حدود و قصاص.
کاسانی در بدایع الصنایع نیز همین نظر را دارد: و اما الذکورة فلیست من شرط جواز التقلید فی الجمله، لان المراة من اهل الشهادات فی الجمله؛ الا انها لا تقضی با الحدود و القصاص؛ لانه لا شهادة لها فی ذالک و اهلیة القضاء تدور مع اهلیة الشهادة[15].
مرد بودن از شرط جواز به عهده گرفتن مسئولیت قضاوت فی الجمله نیست، چون زنان در بعض موارد اهلیت شهادت را دارند (شهادت در غیر حدود و قصاص) مگر اینکه آنها به موارد حدود و قصاص نه می توانند حکم صادر کنند، چون شهادت شان در این موارد جایز نیست، و اهلیت قضا با اهلیت شهادت با هم استند.
دوم) جمهور گفته اند که قضاوت زن در هیچ موارد جواز ندارد.
دلایل:
الف) آیت قرآنی: الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا اموالهم.
وجه دلالت آیه: دلالت آیه این است که مرد قیم بالای زن است یعنی که مرد بالای زن حاکم و رئیس است.
ب) حدیث: «ما افلح قوم ولوا امرهم الی امراة» قومی که امور شان را به زنان سپرده اند رستگار نخواهند شد.
  یعنی که امر قضاوت از اموری است که نباید به زنان برگزار شود.
ج) عدم اهلیت زنان: به خاطر که قاضی در محافل دشمنان و مردان باید حاضر شود، که این امر نیازمند تکمیل رای، اتمام عقل و زیرکی است در حالی که زن عقلش ناقص است، رای ثابتی ندارد، و در نتیجه اهلیت و سزاوار حضور در این محافل را ندارند، و شهادت آنها هم به تنهایی جواز ندارد گر چه هزار زن دیگر هم مثل آنها باشند تا اینکه مردی به همرای شان نباشد... زنان برای امامت  کبری (زعامت کشور) صلاحیت ندارند و نه می توانند یک بلد را تولیت کنند، از این خاطر حضرت پیامبر هیچ والی زنی نداشته و بعد از آن خلفا هم هیچ زنی را برای تولیت و سر پرستی یک بلد، یا در امور قضاوت انتخاب نکرده اند آن چه که به مسلمانان اطلاع داده شده اگر کدام زنی در امور قضاوت یا ولایت انتصاب می شد ما اطلاع پیدا می کردیم.[16]
سوم) ابن حزم ظاهری: ابن حزم گفته است که قضاوت زنان در همه امور جواز دارد به خاطر که  می توانند در حدود و قصاص شهادت بدهند[17] دیگر  اینکه دین اسلام باید یاری شود و این بهتر است از این که نصوص کتاب و سنت تعطیل شود.[18]
چهارم) ابن جریر طبری گفته است که قضاوت زنان مطلقا در همه موارد بدون استثنا جواز دارد.
           دلیل این قول آن است که چون فتوای زنان در همه موارد جواز دارد، قضاوت آنان هم مانعی ندارد.[19]


ج: قضاوت در قوانین موضوعه افغانستان:
در مورد گرفتن منصب قضا برای زنان هیچ کدام ممانعتی در قوانین افغانستان وجود ندارد، هیچ شرطی و قیدی برای جنسیت در قوانین موجود نیست چنان چه شرایط انسلاک قضا را ماده پنجاه و دوم «قانون تشکیلات و صلاحیت های قوه قضائیه[20]» ذکر کرده از جمله شش شرط که در این قانون ذکر شده هیچ ممانعتی برای انتصاب قاضی زن وجود ندارد، و هم چنان در ماده یک صد و هجده «قانون اساسی افغانستان[21]» شرایط شش گانه اعضای دادگاه عالی(ستره محکمه) را بر شمرده و کدام  شرطی نشده که اعضای داد گاه عالی باید مردان باشند. نتیجه اینکه در قوانین موضوعه افغانستان کدام ممانعتی برای حضور زنان در مناصب قضا وجود ندارد، و فعلا در محاکم فامیلی زنان عملا حضور دارند و مشغول انجام وظیفه استند.
نتیجه: از آن چه که جمع آوری کردیم به این نتیجه می رسیم که خیلی از مسایل اسلامی متغیر هستند نظر به شرایط زمان و مکان تغییر می کنند،  از طرف دیگر فلسفه اجتهاد در اسلام همین است که مطابق با شرایط زمان و مکان احکام را از منابع چهارگانه(کتاب، سنت، اجماع و عقل) استنباط کنند... قضاوت زنان هم از جمله مسایل متغیر  که با گذشت زمان باید این مسئله تحقیق شود با واقعیت های عصر  و زمان سنجیده شود که در چه شرایطی زنان می توانند در عرصه ای قضا و یا مسایل سیاسی اشتراک ورزند البته با حفظ شعایر اسلامی و دینی؛ در صدر اسلام نظر به اوضاع آن زمان و برداشت که اجتماع آن روز از  زنان  داشتند تقرر زنها در مناصب قضا و... تقریبا یک امر نا ممکن به نظر می رسید، که این امر، در نگاه آیت الله العظمی فیاض فقیه معاصر به خوبی موشکافی شده. پس فلسفه اجتهاد و استنباط فقها، تطبیق مسایل متغیر اسلامی با واقعیت های عصر است. در نتیجه فقه پویا را از فقه سنتی متمایز بسازند.


[1]  انصاری مشهور به شیخ اعظم انصاری، محمد امین القضاء و الشهادات ص11، قم: لجنة تحقيق تراث الشيخ الاعظم، 1415 ق
[2]  شهید ثانی، محمد بن مکی- الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه- ص34، قم: جامعه مدرسین
[3]  ری شهری، محمد میزان الحکمه- ج8 ص238، قم: دار الحدیث1375
[4]  حسینی، سید محمد علی- صفات و آداب القاضی فی الشرع الاسلامی- ص35، لبنان: مرکز بنی هاشم العالمی
[5]  روحانی، سید صادق فقه الصادق (علیه السلام) ج25، ص 54، قم: دارالکتاب، 1414 قمری
[6]  شیخ طوسی، ابی جعفر محمد بن حسن الخلاف ج9، ص177، قم: انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، 1407 قمری
[7]  محقق حلی، جعفر بن الحسن الهذلی شرایع الاسلام فی مسایل الحلال و الحرام ج5، ص380، قم: موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان
[8]  منتظری، حسین علی مبانی فقهی حکومت اسلامی ترجمه محمود صلواتی ج2، ص128-129، تهران: سرایی، 1379 شمسی
[9]  یزدی طباطبایی، سید کاظم- تکمله عروة الوثقی- ج2 ص6، تهران: 1378 قمری
[10]  شهید ثانی، محمد بن مکی- الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه- ص134، قم: جامعه مدرسین
[11]  فیاض، محمد اسحاق جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام- ترجمه سرور دانش، ص24-25 ، تهران: عرفان 1392 شمسی
[12]  فیاض، محمد اسحاق- همان ص 47-48-49
[13]  مرغینانی، علی بن ابی بکر الهدایه شرح بدایه المبتدی ج3، ص106، لبنان بیروت: دار احیاء التراث العربی
[14]  زیلعی حنفی، عثمان بن علی بن محجن تبیین الحقایق شرح کنز الدقایق ج4، ص178، قاهره، بولاق:  مطبعه الامیریه الکبری، 1021 قمری
[15]  کاسانی حنفی، ابوبکر ابن مسعود بدایع الصنایع فی ترتیب الشرایع ج15، ص46، بیروت لبنان: دارالکتب العلمیه،1406 هجری قمری
[16]  ابن قدامه حنبلی، عبدالله بن احمد المغنی ج10، ص36، مصر: مکتبة القاهره 1388 قمری
[17]   رافت عثمان، محمد النظام القضایی فی الفقه الاسلامی ص117 امارات: دارالبیان، 1415 قمری
[18]  الغزالی، محمد مستقبل الاسلام خارج ارضه ص29، مصر: دار النهضه
[19]  وزارت الاوقاف و الشئون الاسلامیه، الصادره من الکویت موسوعة الفقهیة الکویتیة ج33،ص 294، مصر: دار الصفوه
[20]  قانون تشکیل و صلاحیت قوه قضاییه جریده رسمی ماده پنجاه  و هشتم ص39
[21]  قانون اساسی افغانستان جریده رسمی شماره 818، ماده یک صد و هجدهم، ص60

۱۱/۱۸/۱۳۹۲

الگوهای تربیتی در سیره و گفتار امام حسن عسکری(ع) به بهانه میلاد آن امام

http://alizaferyosufi.blogfa.com/post/134
در آمد:
در درازای پر خم و پیچ تاریخ بشر همواره دو خط حق و باطل وجود داشته به عقیده علامه اقبال « خط حق و باطل از مبدا خلقت پدید آمده» خطوط هابیل و قابیل، موسی و فرعون، ابرهیم و نمرود و خط حسینیت و  یزیدیت همواره با هم در تضاد  بوده، آنچه که در متون حدیث یا در قرآن، از احوال گذشته گان آمده  به علت این بوده که انسان های آینده از خط باطل و کج روی ها باید عبرت بگیرند، از خط حق و یا جنبه مثبت وقایع، باید الگو  و سر مشق بستانند، و گر نه باید اشتباهات گذشته را تکرار کنند...در دین مبین اسلام پیامبر رحمت (ص) قدوه و الگوی حسنه معرفی شده «و لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه. الاحزاب/21» بعد از پیامبر بهترین الگو  و سرمشق امت، جانشینان آن حضرت اند، اهل بیت پیامبر به عنوان شخصیت های کامل انسانی، و معصوم از گناه  می توانند بهترین اسوه ای حسنه باشند،  تمسک به اهل بیت پیامبر انسان را از گمراهی نجات می دهد، زندگانی هر کدام از امامان معصوم درس و اندرز است، سیره های عملی و قولی پیشوایان، چراغی است در میدان ظلمت و جهل، یاد آوری راه ائمه (ع) در مناسبت های مختلف، سبب آگاهی بیشتر رهروان راستین آنها است... در این نوشتار درنگ کوتاهی در باره «الگوهای تربیتی در سیره و گفتار امام حسن عسکری(ع)» نمودیم تا باشد که یک قطره از دریای «اسوه ای حسنه» را ابلا غ نموده باشیم.
نگاهی مختصر به شمایل و صفات امام حسن عسکری:
قطب الدین راوندی در باره صفات امام چنین نگاشته است: اخلاق او چون اخلاق رسول خدا صلى الله عليه وآله بود آن حضرت علیه السلام مردی بود سبز و دارای قد رشید و صورتى زيبا و بدنى برابر و سن کم، و هیبت، جلال و هیئت او به قدری بود که خاص و عام او را بزرگ میدانستند، تعظیمش می کردند؛ زيرا در برابر فضل و عفاف و صيانت و زهد و عيادت و صلاح او چاره اى جز آن نداشتند. او، جليل و نبيل و فاضل و كريم بود كه تحمل سختى هايش بسيار و در برابر مصائب و ناسازگارى هاى روزگار ثابت و استوار بود، اخلاقش و خوى و كردارش خارق عادات بود.
حضرت امام عسکری علیه السلام بعد از امام هادى (عليه السلام ) به مقام امامت رسید؛ زيرا خصال و ويژگي هاى امامت در وجود او جمع بود و در خصايص ‍ مقام مقدس امامت، از همه مردم زمان خودش برترى داشت او در علم، زهد، كمال عقل، عصمت، شجاعت، كرم و اعمال بسيار كه انسان را به پيشگاه خدا نزديك مى كند، سرآمد همه اهل زمان خود بود. از سوى ديگر پدر بزرگوارش امام هادى (عليه السلام ) با تصريح و اشاره، جانشينى و امامت آن حضرت را بيان نمود.
امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در (هشتم ) ماه ربيع الاخر سال 232 هجرى، در مدينه چشم به اين جهان گشود و روز جمعه هشتم ربيع الاوّل سال 260 در سن 28 سالگى در سامرّا از دنيا رفت و در خانه اش در سامرا كنار قبر پدرش، به خاك سپرده شد مادرش ام ولد بود و «حديثه » نام داشت و مدّت خلافت و امامت امام حسن عسكرى (عليه السلام ) شش سال بود.
رهنمودها:
تاکید به رعایت اعتدال در زندگانی:
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: « إن للسخاء مقدارا فان زاد عليه فهو سرف، و للحزم مقدارا فان زاد عليه فهو جبن، و للاقتصاد مقدارا فان زاد عليه فهو  بخل، و للشجاعة مقدارا، فان زاد عليه فهو  تهور .» امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: جود و سخا اندازه اى دارد كه اگر از آن تجاوز كند اسراف مى شود، احتياط و محكم كارى اندازه اى دارد كه اگر از حدش فزون تر شد ترس خواهد بود، صرفه جويى و اعتدال در صرف مال اندازه اى دارد كه اگر از آن بيشتر شود بخل است و شجاعت و دليرى اندازه اى دارد كه اگر از حدش بگذرد تهور و بى باكى خواهد بود. اعتدال و میانه روی خصوصا در مسایل اقتصادی از مسایل بسیار مهم و حیاتی در جامعه انسانی است؛ اسراف و تبذیر در کتاب و سنت تحریم شده، چنانچه که امام عسکری علیه السلام پیروانش را از این پدیده به شدت نهی فرموده: محمد ابن حمزه سروری می گوید: توسط ابو هاشم جعفری نامه ای به محضر امام عسکری علیه السلام نوشته و درخواست کردم که آن امام دعا کند تا خداوند در زندگانی من فرج و گشایشی عطا فرماید؛ وقتی جواب نامه را توسط ابوهاشم دریافت کردم، امام عسکری علیه السلام نوشته بود«پسر عمت یحیی بن حمزه از دنیا رفته و صد هزار درهم به جا گذاشته و آن مال تو است،
پس شکر خدا را به جا بیاور [...علیک باالاقتصاد و ایاک و الاسراف فانه من فعل الشیطنة... ]  راه میانه را پیش گیر از اسراف و زیاده روی دوری کن که اسراف یک کار شیطانی و غیر انسانی است.

تشویق به تواضع و فروتنی:
یکی از آداب و اخلاق اجتماعی انسان فروتنی است، فروتنی در سیره ای عملی و قولی امامان معصوم(علیهم السلام) به شکل بسیار بارزی وجود داشته و همیشه پیروان شان را به تواضع فرا خوانده است چنان چه امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «التواضع نعمة لا یحسد علیها »  تواضع نعمتی است که به آن حسد برده نه می شود.
امام عسکری علیه السلام در حدیث دیگر فرمود:من تواضع في الدنيا لإخوانه فهو عندالله من الصديقين . کسی که در دنیا برای برادران خود تواضع کند، در پیشگاه خداوند از راست گویان است. نیز آن حضرت فرمود: من التواضع السلام على كل من تمر به. از نشانه ای تواضع بهر که گذشتن سلام کردن است.
توصیه به دقت در گناه شناسى:
ابو هاشم جعفرى كه از دوستان و فقهاء و اصحاب امام هادى و امام حسن عسكرى (ع ) بود، مى گويد: در محضر امام حسن عسكرى (ع ) بودم، فرمود، يكى از گناه نابخشودنى اين است كه شخصى (بر اثر غرور و كوچك شمردن گناه ) بگويد: «ليتنى لا او اخذ الا بهذا»: (اى كاش  براى گناهى جز  اين يك گناه، باز خواست الهى نشوم) با خود گفتم: (براستى، معنى اين سخن،  بسيار  دقيق و ظريف است، و سزاوار است كه هر  انسانى، مراقب خود باشد و در مورد هر  چيزى دقت كند)كه گاهى انسان حرفى مى زند و خيال مى كند حرف خوبى زده، غافل از آنكه، همان حرف، گناه نا بخشودنى است.
ناگاه امام حسن عسكرى (ع ) به من رو كرد و فرمود: (درست فكر مى كنى اى ابو هاشم، كه بايد توجه دقيق داشت، بدان كه شرك (ريا) در ميان مردم، ناپيداتر از راه رفتن مورچه روى سنگ در شب تاريك، و راه رفتن مورچه بر صفحه سياه است).
 اسوه ای ساده‏زيستي:
 كامل بن ابراهيم مدني در مورد زهد و ساده زيستي امام عسكري عليه‏السلام مي‏گويد: جهت پرسيدن سؤالاتي به محضر آن حضرت شرفياب شديم. هنگامي كه به حضورش رسيديم، ديدم آن گرامي لباسي سفيد و نرم به تن دارد. پيش خود گفتم: وليّ خدا و حجت الهي خودش لباس نرم و لطيف مي‏پوشد و ما را به مواسات و همدردي با برادران ديني فرمان مي‏دهد و از پوشيدن چنين لباسي باز مي‏دارد. امام در اين لحظه تبسم نمود سپس آستينش را بالا زد و من متوجه شدم كه آن حضرت پوشاكي سياه و زبر بر تن نموده است. آن‏گاه  فرمود: «یا کامل! هذا لله و هذا لکم» اين لباس زبر براي خداست و اين لباس نرم كه روي آن پوشيده‏ام براي شماست.
الگوی سخاوت و  جود:
 پیشوایان ما همه به سخاوت و جود معروف هستند، تاریخ زندگانی ایشان از داستان های جود و بخشش و دستگیری از فقرا و بی نوایان مملو است در این نوشتار که به مناسبت میلاد امام حسن عسکری علیه السلام است  ما به یک داستان که حاکی از سخاوت امام عسکری (ع) دارد بسنده می کنیم: محمد بن علی می گوید زمانی بر اثر تنگدستی و کار زندگی بر ما سخت شد، پدرم گفت بیا با هم به محضر ابو محمد حضرت امام حسن عسکری علیه السلام برویم، می گویند او مرد صاحب کرم و بخشش است، به سخاوت مندی مشهور است، گفتم او را می شناسی؟ گفت نه؛ او را هر گز ندیده ام، با هم به راه افتادیم در بین راه پدرم گفت چه قدر خوب است که امام دستور دهد که به ما پنجصد درهم پرداخت نمایند؛ تا آن زمان ما نیازهای خود را بر آورده کنیم، دوصد درهم برا ی لباس، دوصد درهم برای پرداخت قرض، و صد در هم برای مخارج دیگر! من نزد خود گفتم: کاش برای من هم سیصد درهم دستور دهد که با صد در هم آن یک مرکب بخرم، صد در هم برا ی مخارج، و صد در هم برای لباس و پوشاک باشد، تا به محله اطراف بروم. هنگامی که به خانه امام رسیدیم، غلام آن حضرت بیرون آمده و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش وارد شوند، چون وارد شده و سلام کردیم، امام به پدرم فرمود: «ای علی! تا حال چرا نزد من نیامده ای؟» پدرم گفت: مولای من! من خجالت می کشیدم که با این وضعیت خدمت شما برسم، وقی از محضر امام بیرون آمدیم، خدمتگار امام آمد، کیسه پولی را به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است، دوصد درهم برای لباس، دوصد در هم برای قرض و صد درهم برای مخارج دیگر شما، کیسه ای دیگر آورد برای من داد گفت این سیصد درهم است، صد درهم برای خرید مرکب، صد در هم برای پوشاک و صد درهم برای بقیه مخارج شما اما به اطراف نرو بلکه به منطقه سوراء برو...
ترک گناه، جهاد اکبر:
 با اینکه جهاد و شمشیر به دست گرفتن و حمایت از دین و ایمان در راه خدا از ثواب بسیار زیادی بر خور دار است اما این گونه جهاد در دین مبین اسلام به نام «جهاد اصغر» یاد شده؛ جهاد که ثواب و فضیلت بالا تر دارد جهاد اکبر است جهاد اکبر در رهنمود های پیامبر صلی الله علیه و آله و کلمات معصومین مبارزه و کوشش جهت سرکوب کردن هوی  و هوس به کار برده شده؛ امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «اشد الناس اجتهادا من ترك الذنوب » کسی جهاد بزرگ تر انجام می دهد و به کسی مجاهد بزرگ خطاب می شود که در اثر مبارزه با خواهشان نفسانی بتواند گناهان را ترک نماید.
وصیت جامع امام حسن عسکری علیه السلام به شیعیان:
اوصيكم بتقوى الله، و الورع في دينكم، و الاجتهاد لله، و صدق الحديث، و أداء الأمانة إلى من ائتمنكم من بر أوفاجر، و طول السجود، و حسن الجوار، فبهذا جاء محمد (صلى الله عليه و آله)، صلوا في عشائرهم و اشهدوا جنائزهم، و عودوا مرضاهم، و أدوا حقوقهم، فإن الرجل منكم إذا ورع في دينه، و صدق في حديثه، و أدى الأمانة، و حسن خلقه مع الناس، قيل: هذا شيعي فيسرني ذلك. اتقوا الله و كونوا زينا و لا تكونوا شينا، جروا إلينا كل مودة، و ادفعوا عنا كل قبيح، فإنه ما قيل فينا من حسن فنحن أهله، و ما قيل فينا من سوء فما نحن كذلك. لنا حق في كتاب الله، و قرابة من رسول الله، و تطهير من الله لا يدعيه أحد غيرنا إلا كذاب. أكثروا ذكر الله و ذكر الموت و تلاوة القرآن و الصلاة على النبي (صلى الله عليه وآله)، فإن الصلاة على رسول الله عشر حسنات. احفظوا ما وصيتكم به، و أستودعكم الله، و أقرأ عليكم السلام.
شما را به تقوای الهی، پرهیزکاری در دین، جهاد کردن در راه خداوند، راست گویی، رد امانت از  کسی که گرفته اید نیکوکار باشد یا بد کار، طول سجود، نیکی به همسایه ها توصیه می کنم؛ این ها چیز هایی است که حضرت محمد صلی الله علیه و آله آورده است، بر اقوام خود درود بفرستید، به جنازه های همدیگر حاضر شوید، مریض های همدیگر را عیادت کنید، حقوق هم نوعان خود را ادا کنید، چون که اگر مردی در دین خود ورع را پیشه کرد، راست گفت، امانت را خیانت نکرد و با مردم رفتار نیک کرد می گویند این شیعه است [نمونه باشید] من از این کار خوشحال می شوم، تقوای الهی پیشه کنید، زینت ما باشید نه موجب سر  شکستگی ما، همه دوستی ها را به سوی ما بکشید، و هر زشتی از  ما دفع کنید، به خاطر که آنچه به ما نسبت داده می شود حسن و نیکو است، ما سزاوار آن هستیم، آنچه که بدی و زشتی است از ما دور است، برای ما در کتاب خدا حقی است، ما قرابت رسول خدا را داریم، آیه تطهیر در حق ما نازل شده، اگر کسی غیر از ما این ادعا را بنماید او کذاب است، خدا را زیاد به یاد بیاورید، مرگ، تلاوت قرآن و درود فرستادن بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از یاد شما نرود، چون درود فرستادن به نبی خدا ده حسنه دارد، آن چه که من به شما نوشتم و وصیت کردم حفظ کنید؛ شما را به خدا می سپارم، و به شما درود می فرستم.
..................................................................................................................................
پا نوشتها:
[1]  راوندی، قطب الدین- الخرائج و الجرایح- ج2 ص402 ، قم: موسسه امام المهدی(عج) 1409 هجری
[1] علامه حلی- نگاهی به زندگانی چهارده معصوم(ع)- ص234 ترجمه محمدی اشتهاردی، فم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین1367
[1]  علامه مجلسی، محمد باقر – بحارالانوار- ج75 ص377 بیروت: لبنان، موسسه الوفاء
[1]  علامه مجلسی- همان ج50 ص292
[1]  ری شهری، محمد- میزان الحکمه- ج4 ص301 ، ایران: قم، دارالحدیث 1375
[1]  ری شهری همان ج3 ص344
[1]  محمدی اشتهاردی، محمد- داستانهای شنیدنی از چهارده معصوم (ع)- ص 523
[1]  نوری طبرسی، میرزا حسین- مستدرک الوسائل-ج3، ص243، بیروت لبنان: موسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1987م
[1]  علامه مجلسی بحار همان ج50 ص278
[1]  مدرسی، سید تقی- الامام العسکری قدوة  و اسوة- ص89 ، بیروت، لبنان: مکتبة الامام العسکری
[1]   علامه مجلسی- بحار همان مدرک- ج75 ص372

۱۱/۱۶/۱۳۹۲

محرم بهانه ای برای اصلاح

سلام دوستان خواننده:
سال گذشته به بهانه آمدآمد ماه محرم نقدی نوشتم بر روند عزاداری در افغانستان که در دنیای حقیقی مجازی واکنش دوستان خوبم متفاوت بود:
2) گروهی از دوستانم برداشت و تلقی روشنفکرانه از این نقد کردند و خوشحال شدند
3) جمعی از دوستانم با تعریض و کنایه به تکفیر و تفسیق و زدن برچسب های روشنفکری و سکولاریستی متهمم کردند،چنانکه رسم مسلمانی ماست
3)گروهی اندک این کار را واقع بینانه بدور از تلقی متحجرانه و روشنفکرانه تقدیرکردند
من بیخیال همه چیز "بارملامت دوستان را بدوش کشیدم" و بربخت سیاه تحجرو روشنفکری درود فرستادم این سال هم این مقاله را با کمی زیادت و اضافه خدمت شما تقدیم می کنم "چه قبول افتد و چه در نظرآید"

_______________________________________________
بنام خدای اصلاحگران:
جامعه بشری در هر محیط و جغرافیای که هستند از خودشان دارای رسوم،آداب و سنتهای مختلفی می باشند که این سنتها نسبت شرایط زمانی و مکانی به مرور زمان اختراع شده که هرمحیطی دارای فرهنگ خاصی هستند ، حاکمیت و نقش سنتهای "حسنه و سیئه"در این جوامع بسیار برجسته است ، مردم هم در این گونه جوامع به اساس همان رهنمودهای بجامانده از نیاکان خود عمل می نمایند،طبیعی است که رسوم و سنتهای نیک و یا خرافی ریشه ای محکمی در بین یک قوم و منطقه و جغرافیای خاص دارد شوربختانه سنت ها همیشه خرافاتی و ساخته و پرداخته یک مشت جهال بوده که پیروان این سنت ها حفاظت آن را وجیبه ای تک تک شان می دانند، سنت شکنان را اجازه ای نقد و اصلاح نمیدهند....
در حوزه اصلاح و اصلاحگری در بین جامعه اولین مصلحین در نگاه دینی، پیامبران بودند که با کارنامه های مشخص "بینات ، کتاب و میزان" دعوت و اصلاح را شروع کردند، در مقابل خرافات ایستادند، باسنتهای زشت و ناپسند مبارزه کردند مردم را بسوی خدای متعال فراخواندند به تعقل و تدبر تشویق کردند، اما نه تنها تحقیر و توهین شدند بلکه جمعی به صلیب کشیده شدند ، برخی بطور بیرحمانه از دم تیغ گذشتند...مصلحان بزرگ اجتماعی هم دل خوشی از اجتماع نداشتند سقراط وار جام شوکران سرکشیدند محاکمه شدند...
دین اسلام هم وقتی ظهور کرد که جامعه عرب آمیخته به انواع اوهام و خرافات بود طی زحمات بیست و سه ساله پیامبر بزرگ اسلام از عربستان فراتر نرفت،مانع اصلی همان میراث نا میمون نیاکان شان بود...
بعد از درگذشت پیامبر بزرگ اسلام در اثر فعل و انفعالات سیاسی و اجتماعی کم کم حاکمان مثل یزیدبن معاویه می خواست مسیر دین اسلام را به انحراف بکشاند،رسما دشمنی اش را با حضرت محمد ص و آل محمد اعلان کرد معاویه که وی را به جای خود به عنوان خلیفه مسلمین معرفی کرده بود امام حسین(ع) بعنوان یک مصلح و بیدارگر با یزید مخالفت کرد و فرمود که اگر"یزید حاکم شود باید فاتحه اسلام را خواند" کارنامه ،خط مشی و انقلابش را بگوش جهانیان رسانید آنگاه که فرمود"جز این نیست من برای اصلاح در امور امت جدم قیام کردم" امام قیامش را انحصار کرده در طلب اصلاح ...او در یک قیام جاودانه اش صفحات تاریخ را ورق زد و چهره های یزیدیان را بهمه نشان داد مبلغان انقلاب و پیام رسانان بعد از حادثه کربلا همان اسیران اند که اجازه ندادند واقعه کربلا را وارونه جلوه داده شود،زینب، زین العابدین و بقیه هرکدام "حفیظانه و علیمانه" اهداف امام را بیان کردند"قویّانه و امینانه" بازگو کردندو "زیبایی های عاشورا" را بارها تکرار کردند...
عصر امروز با تاسف که مسیر انقلاب و اهداف والای امام حسین(ع)کم کم از مسیر اصلی و اهداف عالیه اش خارج میشود،هدف اصلی امام حسین (ع)اصلاح امور امت مسلمه بود(انماخرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی)در ادبیات عرب لفظ"انما"انحصار را می رساند...یعنی هدف خاص امام هدایت یافتن جامعه از گمراهی بود وبس؛گریه و عزاداری هم جنبه عاطفی و رقت بار آن حادثه بود که البته توام با اصلاح نفس ثواب و فضیلت دارد،عزاداری و گریه ای که عزادار،نفسش به هزاران نوع گناه آلوده است پشیزی نمی ارزد صرف زحمتی است بیهوده عزاداری فرعی بر خود سازی است تاخود سازی نباشد گریه سودی ندارد فلسفه وحکمت اینکه در احادیث از امام رضا و امام صادق آمده که زایر امام حسین(ع)باید عارف و آشنا به حق امام باشد همین است ...ولی در عصرحاضرگذشته از همه چیز دهه محرم فقط یک فرصتی شده برای اینکه همسایه های منابر و مساجد در امان نباشند، انکرالاصوات های نوحه خوان اشعار بی جاذبه ،مزخرف و کفریات شان را تاصبح تکرار کنند برای چه؟
آیا امام حسین(ع)به این گونه مزاحمتهاخشنود خواهد بود؟!
آیا عزاداری همان سینه زدن و قمه زدن است؟!
اصلا ریشه ای سینه زنی و قمه زنی در کجاست؟!
چه کسانی اولین بنیان گذاران این نوع عزاداری بودند؟!
اگر قمه زنی و سینه زنی عزاداری است؛چرا دوران امام زین العابدین(ع)امام باقر(ع)و...رواج نداشت؟!
مسلم است که سروصدا و مزاحمت به خانواده ها مصداق ظلم است، قمه زنی و خون جاری ساختن و نجس کردن مساجد ستم آشکار است و ظلم توجیه شرعی ندارد در فرهنگ و تفکر شیعی قبح ظلم عقلی است یعنی بدون اینکه شریعت ظلم را زشت بیان کند از نگاه عقل سلیم ستم نارواست ، ولی ماهستیم که فضیلت و رذیلت را نفهمیدیم،سنت های قومی و سیاسی را با احکام شرع تفکیک نتوانستیم،ازدین اسطوره و هیولایی ساختیم برای اضرار به عوام،مذهب را به دست یک عده افراد بی نماز و لاابالی دادیم که هرچه دل شان شد در دهه محرم بکنند،این خود ماهستیم که تعقل و خرد گرایی را زیر پاکردیم راه را برای گرم شدن بازار خرافه پرستان هموار کردیم ، خیال می کنیم جهانیان متوجه سینه زنی ماهستند و به مذهب ماروی می آرند در حالیکه اصلا توجه نداریم که همسایه های ما از خاطر کارهای مذهبی ما بیخواب شدند از آه و ناله ای غریبان و مسکینان بی خبر ، کم کم داریم فاتحه مذهب را می خوانیم،باکدام مجوّز صدای بلندگوهای مساجد را تادرجه آخر بالاکنیم؛؟!
مگررسول خدا درحدیث متواتر لفظ ومعنی نگفته که :المسلم من سلم المسلمون عن یده ولسانه (مسلمان کسی است که دیگران ازدست وزبان او درامان باشند.)
تاکی متوجه نشویم که درلباس مذهب کارغیردینی انجام می دهیم به بهانه کمک به امام حسین(ع)کاریزیدی انجام می دهیم؛!
به عوض که به کعبه مقصود برسیم به ترکستان می رویم؛
"رونق مسلمانی" ما بقول سعدی با این نوع عزاداری از بین خواهد رفت ؛ نفرین هزاران نفر متوجه ماخواهد شد!
این روند عزاداری خیلی تاسف باراست که باید درچنین روند تعزیه خوانی خاتمه داد به این سرو صدا و آزار اجتماعی باید نقطه پایان گذاشت ؛درجامعه که هزاران مشکل درخانواده های فقیر وجود دارد مادیگه نباید به مشکلات شان بیفزاییم حداقل اگر به مشکل شان توجه نکنیم،ماکه تنها به این محله متعلق نیستیم دیگران هم حق دارند آرام باشند.
باید نظم عزاداری تغییر داده شود عزاداری آگاهانه باشد چنانچه در زمان امام صادق (ع) و امام باقر(ع)ودیگر امامان اجرا می شد؛ شاعری را می آوردند که واقعه ای کربلا را بشکل شعری و مستند می خواند و بقیه گریه داشتند نه همسایه ها در آزار وشکایت بودند و نه امامان به این امر راضی بودند؛ تا در زمان صفوی ها نظم عزا تبدیل شد به یک سینه و نوحه خوانی و بازاری که بدبختانه رنگ دینی زده شد... که از آن به بعد هرکه با نوحه وقمه زنی مخالفت کرد به تیغ و رگبار تکفیر بسته شد و" شهره شهر شد" این عصر ما هم این نوع عزاداری تابویی نیست که شکسته نشده باشد اما با تاسف چون مهار وافسار این دین بدست عده ای ملانما ها وسردمداران دینی است؛ که راه تامین مادی ومعاش حرام شان ازاین راه است یک مشت عوام را باید باتردستی و انواع نیرنگ فریب دهد تا بتواند یک دوروز راحت زندگی شان را بگذرانند؛ بایدسکوت کنند ولب نگشایند تااین گداطبعان ناپرهیزگار ازآسمان تجارت بزمین حقارت کشیده نشوند؛باید روی چشم عوام خاک زد تانفهمند و...
حاصل کلام اینکه : اصل گریه و عزا برای شهدای سال شصت ویک هجری در فرهنگ شیعی یک امر مسلم است که نباید تجلیل از روز عاشورا را به بهانه های دیگر تجلیل کنیم که چون موسی از چنگ فرعون نجات یافته یا ....و دراین باره نصوص و مستندات فراوانی از امامان معصوم(ع) رسیده ولی شکل و شیوه عزاداری مثل عصر حاضر نبود مثل سروصدا و راه را بروی عابرین بند کردن و مشکلات اجتماعی خلق کردن با اهداف عاشورا مستقیما در تضاد است؛ هدف کلیدی عاشورا و محرم اصلاح است ؛ وقتی توانستیم از هوای نفس خود ما را نجات بدهیم آن وقت هم گریه ای ما ثواب دارد هم عزاداری ما پاداش خواهد داشت نه اینکه از روزه و نماز و تقوای الهی خبری نباشد...جامعه اسلامی باید همان نداهای مظلومانه طلب یاری امام حسین(ع)را در هر عصری از حلقوم مظلومین که در حیطه و چند قدمی ما قرار دارند بشنوند مقصود از شعار "کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا"همین است...ولی ماچه کردیم عاشورا را خلاصه کردیم به آویختن پارچه ها و سرک بندان و...از عاشورا تبلیغ کردیم به سینه زنی و شعارهای مزخرف که بقول شهیدمطهری شعور مارا هم گرفت

چالش های عزاداری ماه محرم در افغانستان

از دیر زمانی نوحه و عزاداری در جهان اسلام بعد اززمان شهادت امام حسین (ع) رواج داشته ، هر زمانی مردم در ماه محرم به شهیدان کربلا همدردی میکردند اطعام و نذورات توزیع می کردند ولی با مرور زمان به نسبت تفاوت محیط و جغرافیا و فضای حاکم در یک محله  و ارائه نشدن اصول و قواعد عزاداری برای امام حسین (ع) عزاداری دچار آسیب های جدی شد ، که حتی به وهن و طعن مذهب شیعه تمام شد، کسانی آمدند خواسته یا نا خواسته ، از روی عقیده و یا عقده یک فرم و شکلی از عزاداری را برای مردم پیشنهاد کردند عوام هم که از آموزهای مذهب چیزی نمیدانند به نسبت اخلاص و ارادت به امام ع این اختراعات را انجام دادند که تبدیل به یک سنت سیئه شد ، از آن به بعد دیگه بشکل رسمی از مراسم عاشورا شد...
بنا ء براین گذشت روزگار به عزاداری آسیب ها و چالش های جدی را ببار آورد که برخی آن را ذیلا یاد آوری می کنیم:
1)     چالش های عقیدتی:
طوری برای تحقیق کنندگان پوشیده نیست که عزاداری و گریه وسیله است برای امربه  معروف و نهی از منکر بهانه است برای اینکه مردم در محافل مجالس عزاداری شرکت کنند تا از  وعظ و نصیحت واعظان بهره مند گردند ، بدبختانه عزاداران اکثریت شان به این عقیده اند که امام حسین ع کفاره ای گناهان ماست،همان باور که مسیحیان دارند که عیسی ع به صلیب کشیده شد تا کفاره گناهان پیروانش گردد، این جاهلیت یک عده را نشان می دهد ، درست است که بعقیده ای فرقه امامیه اثناعشریه معصومین و اولیاء خدا شفیعان قیامت اند ولی طبق شرایط که در یک آدم گنه کار موجود باشد شفاعت می کنند ، مثل که در چند روایتی که از امام باقر ع امام صادق نقل شده تاکید صورت گرفته که زایر امام حسین باید عارف و آشنا بحق امام حسین (ع) باشد ثواب دارد...همان قسمیکه ذکر شد عزاداری وسیله است نه هدف ولی در جامعه ما این وسیله هدف شده هرسال از دهه محرم در ذهن ما عزاداری تداعی میشود که این روش برگرفته شده از جنبه عاطفی عاشورا است.
2)     چالش های کرداری:
هر سال در مراسم تعزیه بزرگترین چالش به آمد آمد محرم آسیب های کرداری از طرف عزاداران است ، عزاداران با نصب کردن "داربست ها" موجب آزار و اذیت اجتماع و عابرین راهرو ها می شوند ، غافل از اینکه نصب این داربست ها نه عزاداری است نه نمادی از عزا فقط نمایش است و اذیت کننده جامعه و مردم.
علم کشی،بیرون شدن دسته های سینه زنی وزنجیر زنی از دیگر چالش های بسیار زننده ای عزاداری در افغانستان بخصوص در کابل است ، در زمان عبور این کاروانهای نمایشی از مساجد دیگه بقیه مردم و وسایط نقلیه نمی توانند عبور کنند ؛ مریض داران و که امکان دارد وضع بیمارشان وخیم باشد از دیر رسیدن به بیمارستانها نگرانند این سنت بسیار نامبارک است نه امام حسین(ع) به این مزاحمتهای سرک  و شاهراه راضی است نه فطرت انسانی این چنین افعال و حرکات را می پسندد.
تیغ زدن و زنجیر زدن و اذیت به نفس خود در روزهای هفتم و هشتم و نهم  ودهم از موارد دیگر این چالشها است ، جوانان که بعض شان سرمست و بی باک از همه چیز دیوانه وار به تیغ زدن و زنجیر زدن شروع می کنند،آنهم در محلات مزدحم و خیال می کنند این آزار و  اذیت جسمی آنها را مشمول شفاعت امام حسین ع قرار می دهند. بعضی از جوانان در مساجد تیغ زنی می کنند که مستقیم با فرمان الهی در تضاد است نگه داشتن حرمت مسجد واجب است و هتک حرمت و  نجس کردن آن حرام. بعضی ازعلمای جاهل و نادان به قمه زنی امر و فرمان می دهند ، در حالیکه ریشته زنجیر و قمه زنی در عهد صفویان در ایران بوجود آمد صفوی ها گروهی را بنام فدائیان صفوی تربیه می کردند از گوشت مار و وحشی های صحرایی تغذیه می کردند بعد روز عاشورا بدست آنها تیغ می دادند تا در محافل عمومی به صورت و پشت شان بزنند تا بتوانند جلب رضایت امام حسین (ع)بکنند...
ناگفته نباید گذاشت که مراسم عزاداری و سینه زنی نباید در مساجد برگزار شود ، مساجد صرف برای اعمال عبادی مثل نماز است ، باید تکیه خانه ها و حسینیه ها ساخته شود تا برای نماز گزاران مزاحم نشوند روزهای هفت و هشت ونه برای نماز خواندن دراین مساجد بعد از ظهرها جای نیست، این خودش سبب ترک یک امر واجب می شود...
در مساجد هم تا ده و یازده شب نوحه خوانی است بلند گوهای بیرون مساجد فعال ، هرساله شورای علما طی اعلامیه ای توصیه می کنند که بلند گوهای بیرون مساجد باید قطع باشد یا تا یک وقت مشخص ، ولی اینها نه به این توصیه ها گوش می کنند نه دست از کارهای آزار دهنده ی خود برمی دارند...
3)     چالشهای گفتاری و ادبیاتی:
در مراسم عزاداری هرساله مداحان اشعار غلو و مزخرفی را بدون توجه به معانی و مفهوم آن می خوانند ؛ نه تنها مداحان بلکه روضه خوانان که خودشان را عالم و دانای دینی می شمارند روضه های را برای مردم می گویند که با اهداف و انگیزهای اصلی عاشورا مستقیم در تناقض است ؛ مثل خواندن داستانهای که توهین و استخفاف به شهدای کربلاست ، برجستگی مظلومیت امام و شهدا تا بتوانند مردم را به گریه در آورند از یک طرف امام ع را یک موجود فرا عالم می شمارند از طرف دیگر چنان او را ستم دیده معرفی می کنند که بایک موجود ملکوتی نمی سازد ، تمام جوانب عاشورا را در همین اشعار و روضه های توهین آمیز خلاصه می کنند ، غافل از اینکه هدف عاشورا احیای دین است امر به معروف ونهی ازمنکر است نه روضه و نه مداحی ، طوریکه گفتیم اینها بهانه است وسیله است....


4)     چالشهای اقتصادی(اسراف)
نصب دار بستها سرهر کوچه و سرک با قیمتهای گزاف و سرسارم آور ، نصب لوحه های بنرهای با بهای بسیار بالا و ... مشکلات فراوانی را در  خانواده های بی بضاعت که شریک مساجداستند به بار آورده خانواده هایی هستند که نه در آمد اقتصادی دارند نه کار و شغلی ولی از طرف بزرگان مساجد مکلف ساخته می شود که پول داربست و لوحه ها را بپردازند ، خانواده های فقیر باید قرض کنند تا مصارف دهه محرم را تکمیل کنند، این از انصاف دور است ، اسراف است و به نص صریح آیت قرآن کریم حرام است، ریا است و تظاهر که طبق بعض روایات شرک و خودنمایی...آنچه رنج آوراست این مصارف بیجا است اگر این همه مصارف را روز عاشورا در صندوق اعانه جمع کنند و به خانواده های فقیر توزیع کنند آیا این کار نزد خداو رسول بهتراست یا اسراف و تبذیر و تظاهر!؟ در حالیکه امامان معصوم (ع)در کمک به فقرا و مستمندان اسوه و الگو بوده اند؛این سنت حسنه باید بجای آن مصارف بیجا نهادینه شود تا حداقل به سیره و روش امامان عمل شود.
نتیجه:
برداشت ما از عاشورا باید اگاهانه باشد ، عالمان و فقیهان دینی راهکار و شیوه های عزاداری را برای مردم بیاموزانند ، از مزاحمت های عزاداران د رخیابان و شاهراه ها جدا جلوگیری بعمل آید . عزاداری باید آسیب شناسی شود کارشناسان و متخصصان فرهنگ عاشورایی تعزیه را از مراسم سنتی قومی و سیاسی تفکیک کنند ، بهمه ای جوانان و پیران بفهمانند که زنجیر زنی و قمه زنی نه  در مذهب است نه یک سنت حسنه عزاداری،بلکه یک روش بسیار نامعقول که هیچ عقل سلیم آن را نمی پذیرد، از اسراف وتبذیر جلوگیری شود.

نقش رسانه ها در انتخابات

رسانه ها را  بعنوان رکن چهارم دموکراسی و مردم سالاری یاد کرده اند ، وظیفه ای رسانه ها ارتباط  بین توده و حکومت است، در زمان انتخابات و گزینش کاندیداها نقش کلیدی را در بسیج عمومی ، در آگاهی و در مشارکت سیاسی رسانه ها به عهده دارند،  رسانه ها به انواع مختلف تقسیم شده اند مثل رسانه های دیداری ، شنیداری ، چاپی ، کامپیوتری(انترنتی) و رسانه های در محلات عمومی از طریق پوستر های تبلیغاتی به مردم اطلاع رسانی می کنند، و بعض از این رسانه های بیشتر تاثیرگزار است بعضی کمتر هرکدام به تناسب جوامع فرق می کند ، ولی در افغانستان رسانه های صوتی و تصویری بیشتر در اجتماع موثر بوده و مخاطبان آنها هم بیشتر هستند ، از این جهت رسانه ها برای تبیین حقایق و تفهیم عامه از انتخابات و اطلاع دهی به مردم از برنامه های کاندیداها در انواع مختلف جهت دهی مردم هیچ چیز از رسانه ها در هدایت افکار عمومی تاثیرگزار تر نیست.
رسانه ها رابط بین کاندیداها و مردم:
در انتخابات نامزدهای مختلف با گرایش های متفاوت ، برنامه ها و شعارهای گوناگون وارد صحنه ای انتخابات می شوند ، این تفاوت ها و اختلافات نقش یک کاندید را در آینده مشخص می سازد ، برنامه های موثر و کارساز یک کاندید می تواند در جلب آرای مردم کمک کند ، این برنامه ها و خط مشی های سیاسی باید به مردم در سراسر کشور رسانده شود که این جا نقش رسانه ها اعم از دیداری ، شنیداری ، چاپی و... برجسته می گردد ، عامل بسیار تاثیر گذار در اطلاع رسانی است ، که  چه از طریق چهره به چهره در مناظره ها باشد چه از طریق توضیح  تفهیم  غیر مستقیم در رسانه ها و شبکه های اجتماعی و...باشد
نقش رسانه ها در بیداری مردم از قوم گرایی (ترویج اصل شایسته سالاری):
با اینکه جامعه مجموعه ای از افراد است که دارای منافع مشترک اند (در اصل) اما در افغانستان بخاطریکه در دوران گذار از سنت به تجدد است قومی منافع خود را در برنده شدن  یک کاندید از اقوام دیگر نه می بیند ؛ این خصوصیت یک جامعه سنتی است که باید این مراحل را گذزاند به  یک سطح بالای فکری یا به عبارت روشن تر فرا قومی رسید ، با تاسف که سیاست مداران ما هم متاثر از افکار اجتماع اند یعنی که کوشش می کنند از آدرس قوم خود و ارد کار و زار انتخاباتی شود هر کاندیدی باید از اقلیت های دیگر  از اقوام دیگر معاون هایش را برگزیند در حالیکه در جوامع مدرن و توسعه یافته  بحث اقلیت و اکثریت منتفی است هرکس به سبب لیاقت و شایستگی می تواند آرای مردم را جلب کند نه اینکه هرکس به طایفه و عشیره اش رای دهد ، نمونه ای بارز آن برنده شدن دو دوره باراک اوباما در ایالات متحده است....بنا براین رسانه های مهم ترین وسیله برای  آگاهی مردم از پیامدهای قوم گرایی است، فهماندن تبعات و پیامدهای ملیت گرایی ، هشدار دادن به توده از  رای دادن به  طایفه و قوم از وظایف اصلی رسانه های جمعی است، انتشار برنامه های موثر به زبانهای مختلف اقوام ساکن و ترویج اصل شایسته سالاری ، بالابردن سطح آگاهی از رسالت وسایل ارتباط جمعی است.
رسانه ها عوامل موثر در مشارکت سیاسی:
در بعض کشورهای اسلامی مردم و توده سطح آگاهی شان از دموکراسی و مردم سالاری بالاست ؛ ولی از طرف حکومت محدودیت های برای مشارکت و یا حتی در نامزدی در انتخابات وضع می شود در افغانستان برعکس قضیه حکومت محدودیتی را برای مشارکت و نامزد شدن در انتخابات وضع نکرده ولی بخش قابل توجهی  مردم از مفاهیم مثل انتخابات ، مشارکت عمومی در سرنوشت ، مردم سالاری و دموکراسی  آگاهی و اطلاع ندارند بلکه  از طرف افراطیون  تحریم انتخابات بعنوان پدیده ای غربی برای آنها تبلیغ شده، رسانه ها خصوصا رادیو و تلویزیون نظر به اینکه مخاطب آنها می تواند بی سواد هم باشد ، دراین راستا از باید نقش جدی و قابل قبولی را برای این طایفه از مردم ایفا کند ، که البته در قدم اول طرح و برنامه ریزی های آن از طرف کمیسیون مستقل انتخابات صورت بگیرد بعد از طریق رسانه های مختلف به سمع این مردم رسانده شود ، این مفاهیم را باید به شکل بسیار عوامانه و قابل فهم به مردم تبیین و توضیح کرد ، باید انگیزه ای کافی را برای مشارکت سیاسی مردم فراهم ساخت  تا  مردم از سرنوشت خود و کشور خود آگاهی یافته آگاهانه به کاندید مورد نظرخود رای دهند.

دموکراسی از نوع افغانی

اشاره:در عرف و تمدن غرب در مجموع، نتیجه سالها مبازره ای شان برای نهادینه کردن ایده ئولوژی لیبرالیزم که در سایه ای آن نظام اقتصادی «کاپیتالیزم» پرورش یافت، نظام حکومتی که باید در این ایدئولوژی جای پا می گرفت دموکراسی بود، دموکراسی نوع نظام سیاسی را به تصویر می گرفت... غرب بعد از «جنگ سرد» ظاهرا در مقابل کمونیستها به پیروزی دست یازیدند و تنها راه نجات بشر را تمدن غربی عنوان کردند چنانچه که «فرانسیس فوکویاما» نظریه پایان تاریخ تحت عنوان «پایان تارخ و واپسین انسان» مطرح کرد«ترجمه علیرضا طیب، تهران دفتر مطالعات سیاسی...» در واقع حاکی از آن بود که دموکراسی شکل نهایی حکومت است و تضادهای ایدئولوژیکی ختم شده، لیبرال دموکراسی در سراسر کره خاکی نوید بخش آرمان غربی ها بود،غرب متجدد خودش را بی رقیب نشان می داد «دانیل لرنر 1964» اعلان کرد که «اسلام در برابر مدرنیزم کاملا به دفاع است» در طول یک دهه این اظهار نظر مورد بر رسی قرار گرفت در این مدت حرکت های اسلامی و مذهبی در میان پویا ترین و متجدد ترین حرکت ها قرار گرفت که اظهار نظر مزبور را پوچ و بی معنا ساخت...[ر.ک: جهانی شدن و جهان سوم،  ری کلی&مارفیلت] آمریکا در اواخر دهه 1970 پیروزی نظام جمهوری اسلامی ایران 1979 را یک جنگ تازه در برابر غرب عنوان کرد «سایرس ونس» وزیر خارجه وقت آمریکا ار آن به صراحت یک جنگ اسلام و غرب نام برد که منافع غرب را به خطر می اندازد...هم چنین حرکت های رادیکالیزم مسیحیت در 1980 نیز یک عاملی بود برای رد نظریه پایان تاریخ اعلاوه بر حرکتهای مذهبی، ظهور نشنلیزم افراطی، ظهور مجدد مسایل قومی، تقریبا یک تلنگری به نظریه «پایان تاریخ» بود. ولی در مقابل این نظریه خوش خیالانه و آرمان گرایانه نظریه «برخورد تمدنها» توسط ساموئل هانتینگتون[رئیس مطالعات استراتژیک وقت آمریکا] مطرح شد که در واقع یک هشدار بسیار تکان دهنده به غربی ها بود که سران و سیاستمداران آن سر زمین را وادار کرد تا که دست روی دست نگزارند باید تا حد آخر کوشش کنند در همه کشورهای دنیا نیرو بفرستند تا پدیده ای بنام دموکراسی لیبرال را به عنوان یک ارزش و هنجار جهانی جلوه دهند... زمینه های دموکراسی: دموکراسی که در افغانستان به همان شکل، فرم و محتوای که به عوام رسانده می شود یک چیز وارداتی است، یعنی در هر کشوری که مردم سالاری حکم فرما می شود اول باید اذهان عامه را از مسایل سنتی پاک کرد که صد البته این نیاز به زمان بسیار طولانی دارد، معمولا ارزش های وارداتی نه نهادینه می شود نه تولید کننده ای خوبی است یعنی نتیجه اش همان است که حالت قبل از این ارزش به آن منتسب بود.در کشور ما فعلا مردم سالاری به معنای واقعی کلمه «محلی از اعراب» ندارد، هر چه که روی این مسایل اطلاع رسانی شود باز هم سنت های قبیلوی و قومی دامن این مردم را رها نخواهد کرد  که نژاد گرایی و تعصب، زور گویی و افتخار به گدشته پر از استبداد بزرگترین چالش فرا راه دموکراسی که دموکراسی را در نطفه خفه می کند.نمونه های عینی: از ان چه در دو دور انتخابات ریاست جمهوری یا شورای ملی مشاهده شد در مجموع ما  را به این نتیجه رساند که مردم آن قدر به قوم، سمت، زبان و ... می اندیشند که  انسان حدس می زند که نسل چهارم ما هم نخواهد به دموکراسی حد اقل ظاهری دست پیدا بکنند، این دموکراسی افغانستانی است، باز هم همان میراث نا میمون نیاکان شان را به پیش گرفته اند ولی با لباس جدید...