۱۱/۱۶/۱۳۹۲

محرم بهانه ای برای اصلاح

سلام دوستان خواننده:
سال گذشته به بهانه آمدآمد ماه محرم نقدی نوشتم بر روند عزاداری در افغانستان که در دنیای حقیقی مجازی واکنش دوستان خوبم متفاوت بود:
2) گروهی از دوستانم برداشت و تلقی روشنفکرانه از این نقد کردند و خوشحال شدند
3) جمعی از دوستانم با تعریض و کنایه به تکفیر و تفسیق و زدن برچسب های روشنفکری و سکولاریستی متهمم کردند،چنانکه رسم مسلمانی ماست
3)گروهی اندک این کار را واقع بینانه بدور از تلقی متحجرانه و روشنفکرانه تقدیرکردند
من بیخیال همه چیز "بارملامت دوستان را بدوش کشیدم" و بربخت سیاه تحجرو روشنفکری درود فرستادم این سال هم این مقاله را با کمی زیادت و اضافه خدمت شما تقدیم می کنم "چه قبول افتد و چه در نظرآید"

_______________________________________________
بنام خدای اصلاحگران:
جامعه بشری در هر محیط و جغرافیای که هستند از خودشان دارای رسوم،آداب و سنتهای مختلفی می باشند که این سنتها نسبت شرایط زمانی و مکانی به مرور زمان اختراع شده که هرمحیطی دارای فرهنگ خاصی هستند ، حاکمیت و نقش سنتهای "حسنه و سیئه"در این جوامع بسیار برجسته است ، مردم هم در این گونه جوامع به اساس همان رهنمودهای بجامانده از نیاکان خود عمل می نمایند،طبیعی است که رسوم و سنتهای نیک و یا خرافی ریشه ای محکمی در بین یک قوم و منطقه و جغرافیای خاص دارد شوربختانه سنت ها همیشه خرافاتی و ساخته و پرداخته یک مشت جهال بوده که پیروان این سنت ها حفاظت آن را وجیبه ای تک تک شان می دانند، سنت شکنان را اجازه ای نقد و اصلاح نمیدهند....
در حوزه اصلاح و اصلاحگری در بین جامعه اولین مصلحین در نگاه دینی، پیامبران بودند که با کارنامه های مشخص "بینات ، کتاب و میزان" دعوت و اصلاح را شروع کردند، در مقابل خرافات ایستادند، باسنتهای زشت و ناپسند مبارزه کردند مردم را بسوی خدای متعال فراخواندند به تعقل و تدبر تشویق کردند، اما نه تنها تحقیر و توهین شدند بلکه جمعی به صلیب کشیده شدند ، برخی بطور بیرحمانه از دم تیغ گذشتند...مصلحان بزرگ اجتماعی هم دل خوشی از اجتماع نداشتند سقراط وار جام شوکران سرکشیدند محاکمه شدند...
دین اسلام هم وقتی ظهور کرد که جامعه عرب آمیخته به انواع اوهام و خرافات بود طی زحمات بیست و سه ساله پیامبر بزرگ اسلام از عربستان فراتر نرفت،مانع اصلی همان میراث نا میمون نیاکان شان بود...
بعد از درگذشت پیامبر بزرگ اسلام در اثر فعل و انفعالات سیاسی و اجتماعی کم کم حاکمان مثل یزیدبن معاویه می خواست مسیر دین اسلام را به انحراف بکشاند،رسما دشمنی اش را با حضرت محمد ص و آل محمد اعلان کرد معاویه که وی را به جای خود به عنوان خلیفه مسلمین معرفی کرده بود امام حسین(ع) بعنوان یک مصلح و بیدارگر با یزید مخالفت کرد و فرمود که اگر"یزید حاکم شود باید فاتحه اسلام را خواند" کارنامه ،خط مشی و انقلابش را بگوش جهانیان رسانید آنگاه که فرمود"جز این نیست من برای اصلاح در امور امت جدم قیام کردم" امام قیامش را انحصار کرده در طلب اصلاح ...او در یک قیام جاودانه اش صفحات تاریخ را ورق زد و چهره های یزیدیان را بهمه نشان داد مبلغان انقلاب و پیام رسانان بعد از حادثه کربلا همان اسیران اند که اجازه ندادند واقعه کربلا را وارونه جلوه داده شود،زینب، زین العابدین و بقیه هرکدام "حفیظانه و علیمانه" اهداف امام را بیان کردند"قویّانه و امینانه" بازگو کردندو "زیبایی های عاشورا" را بارها تکرار کردند...
عصر امروز با تاسف که مسیر انقلاب و اهداف والای امام حسین(ع)کم کم از مسیر اصلی و اهداف عالیه اش خارج میشود،هدف اصلی امام حسین (ع)اصلاح امور امت مسلمه بود(انماخرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی)در ادبیات عرب لفظ"انما"انحصار را می رساند...یعنی هدف خاص امام هدایت یافتن جامعه از گمراهی بود وبس؛گریه و عزاداری هم جنبه عاطفی و رقت بار آن حادثه بود که البته توام با اصلاح نفس ثواب و فضیلت دارد،عزاداری و گریه ای که عزادار،نفسش به هزاران نوع گناه آلوده است پشیزی نمی ارزد صرف زحمتی است بیهوده عزاداری فرعی بر خود سازی است تاخود سازی نباشد گریه سودی ندارد فلسفه وحکمت اینکه در احادیث از امام رضا و امام صادق آمده که زایر امام حسین(ع)باید عارف و آشنا به حق امام باشد همین است ...ولی در عصرحاضرگذشته از همه چیز دهه محرم فقط یک فرصتی شده برای اینکه همسایه های منابر و مساجد در امان نباشند، انکرالاصوات های نوحه خوان اشعار بی جاذبه ،مزخرف و کفریات شان را تاصبح تکرار کنند برای چه؟
آیا امام حسین(ع)به این گونه مزاحمتهاخشنود خواهد بود؟!
آیا عزاداری همان سینه زدن و قمه زدن است؟!
اصلا ریشه ای سینه زنی و قمه زنی در کجاست؟!
چه کسانی اولین بنیان گذاران این نوع عزاداری بودند؟!
اگر قمه زنی و سینه زنی عزاداری است؛چرا دوران امام زین العابدین(ع)امام باقر(ع)و...رواج نداشت؟!
مسلم است که سروصدا و مزاحمت به خانواده ها مصداق ظلم است، قمه زنی و خون جاری ساختن و نجس کردن مساجد ستم آشکار است و ظلم توجیه شرعی ندارد در فرهنگ و تفکر شیعی قبح ظلم عقلی است یعنی بدون اینکه شریعت ظلم را زشت بیان کند از نگاه عقل سلیم ستم نارواست ، ولی ماهستیم که فضیلت و رذیلت را نفهمیدیم،سنت های قومی و سیاسی را با احکام شرع تفکیک نتوانستیم،ازدین اسطوره و هیولایی ساختیم برای اضرار به عوام،مذهب را به دست یک عده افراد بی نماز و لاابالی دادیم که هرچه دل شان شد در دهه محرم بکنند،این خود ماهستیم که تعقل و خرد گرایی را زیر پاکردیم راه را برای گرم شدن بازار خرافه پرستان هموار کردیم ، خیال می کنیم جهانیان متوجه سینه زنی ماهستند و به مذهب ماروی می آرند در حالیکه اصلا توجه نداریم که همسایه های ما از خاطر کارهای مذهبی ما بیخواب شدند از آه و ناله ای غریبان و مسکینان بی خبر ، کم کم داریم فاتحه مذهب را می خوانیم،باکدام مجوّز صدای بلندگوهای مساجد را تادرجه آخر بالاکنیم؛؟!
مگررسول خدا درحدیث متواتر لفظ ومعنی نگفته که :المسلم من سلم المسلمون عن یده ولسانه (مسلمان کسی است که دیگران ازدست وزبان او درامان باشند.)
تاکی متوجه نشویم که درلباس مذهب کارغیردینی انجام می دهیم به بهانه کمک به امام حسین(ع)کاریزیدی انجام می دهیم؛!
به عوض که به کعبه مقصود برسیم به ترکستان می رویم؛
"رونق مسلمانی" ما بقول سعدی با این نوع عزاداری از بین خواهد رفت ؛ نفرین هزاران نفر متوجه ماخواهد شد!
این روند عزاداری خیلی تاسف باراست که باید درچنین روند تعزیه خوانی خاتمه داد به این سرو صدا و آزار اجتماعی باید نقطه پایان گذاشت ؛درجامعه که هزاران مشکل درخانواده های فقیر وجود دارد مادیگه نباید به مشکلات شان بیفزاییم حداقل اگر به مشکل شان توجه نکنیم،ماکه تنها به این محله متعلق نیستیم دیگران هم حق دارند آرام باشند.
باید نظم عزاداری تغییر داده شود عزاداری آگاهانه باشد چنانچه در زمان امام صادق (ع) و امام باقر(ع)ودیگر امامان اجرا می شد؛ شاعری را می آوردند که واقعه ای کربلا را بشکل شعری و مستند می خواند و بقیه گریه داشتند نه همسایه ها در آزار وشکایت بودند و نه امامان به این امر راضی بودند؛ تا در زمان صفوی ها نظم عزا تبدیل شد به یک سینه و نوحه خوانی و بازاری که بدبختانه رنگ دینی زده شد... که از آن به بعد هرکه با نوحه وقمه زنی مخالفت کرد به تیغ و رگبار تکفیر بسته شد و" شهره شهر شد" این عصر ما هم این نوع عزاداری تابویی نیست که شکسته نشده باشد اما با تاسف چون مهار وافسار این دین بدست عده ای ملانما ها وسردمداران دینی است؛ که راه تامین مادی ومعاش حرام شان ازاین راه است یک مشت عوام را باید باتردستی و انواع نیرنگ فریب دهد تا بتواند یک دوروز راحت زندگی شان را بگذرانند؛ بایدسکوت کنند ولب نگشایند تااین گداطبعان ناپرهیزگار ازآسمان تجارت بزمین حقارت کشیده نشوند؛باید روی چشم عوام خاک زد تانفهمند و...
حاصل کلام اینکه : اصل گریه و عزا برای شهدای سال شصت ویک هجری در فرهنگ شیعی یک امر مسلم است که نباید تجلیل از روز عاشورا را به بهانه های دیگر تجلیل کنیم که چون موسی از چنگ فرعون نجات یافته یا ....و دراین باره نصوص و مستندات فراوانی از امامان معصوم(ع) رسیده ولی شکل و شیوه عزاداری مثل عصر حاضر نبود مثل سروصدا و راه را بروی عابرین بند کردن و مشکلات اجتماعی خلق کردن با اهداف عاشورا مستقیما در تضاد است؛ هدف کلیدی عاشورا و محرم اصلاح است ؛ وقتی توانستیم از هوای نفس خود ما را نجات بدهیم آن وقت هم گریه ای ما ثواب دارد هم عزاداری ما پاداش خواهد داشت نه اینکه از روزه و نماز و تقوای الهی خبری نباشد...جامعه اسلامی باید همان نداهای مظلومانه طلب یاری امام حسین(ع)را در هر عصری از حلقوم مظلومین که در حیطه و چند قدمی ما قرار دارند بشنوند مقصود از شعار "کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا"همین است...ولی ماچه کردیم عاشورا را خلاصه کردیم به آویختن پارچه ها و سرک بندان و...از عاشورا تبلیغ کردیم به سینه زنی و شعارهای مزخرف که بقول شهیدمطهری شعور مارا هم گرفت

چالش های عزاداری ماه محرم در افغانستان

از دیر زمانی نوحه و عزاداری در جهان اسلام بعد اززمان شهادت امام حسین (ع) رواج داشته ، هر زمانی مردم در ماه محرم به شهیدان کربلا همدردی میکردند اطعام و نذورات توزیع می کردند ولی با مرور زمان به نسبت تفاوت محیط و جغرافیا و فضای حاکم در یک محله  و ارائه نشدن اصول و قواعد عزاداری برای امام حسین (ع) عزاداری دچار آسیب های جدی شد ، که حتی به وهن و طعن مذهب شیعه تمام شد، کسانی آمدند خواسته یا نا خواسته ، از روی عقیده و یا عقده یک فرم و شکلی از عزاداری را برای مردم پیشنهاد کردند عوام هم که از آموزهای مذهب چیزی نمیدانند به نسبت اخلاص و ارادت به امام ع این اختراعات را انجام دادند که تبدیل به یک سنت سیئه شد ، از آن به بعد دیگه بشکل رسمی از مراسم عاشورا شد...
بنا ء براین گذشت روزگار به عزاداری آسیب ها و چالش های جدی را ببار آورد که برخی آن را ذیلا یاد آوری می کنیم:
1)     چالش های عقیدتی:
طوری برای تحقیق کنندگان پوشیده نیست که عزاداری و گریه وسیله است برای امربه  معروف و نهی از منکر بهانه است برای اینکه مردم در محافل مجالس عزاداری شرکت کنند تا از  وعظ و نصیحت واعظان بهره مند گردند ، بدبختانه عزاداران اکثریت شان به این عقیده اند که امام حسین ع کفاره ای گناهان ماست،همان باور که مسیحیان دارند که عیسی ع به صلیب کشیده شد تا کفاره گناهان پیروانش گردد، این جاهلیت یک عده را نشان می دهد ، درست است که بعقیده ای فرقه امامیه اثناعشریه معصومین و اولیاء خدا شفیعان قیامت اند ولی طبق شرایط که در یک آدم گنه کار موجود باشد شفاعت می کنند ، مثل که در چند روایتی که از امام باقر ع امام صادق نقل شده تاکید صورت گرفته که زایر امام حسین باید عارف و آشنا بحق امام حسین (ع) باشد ثواب دارد...همان قسمیکه ذکر شد عزاداری وسیله است نه هدف ولی در جامعه ما این وسیله هدف شده هرسال از دهه محرم در ذهن ما عزاداری تداعی میشود که این روش برگرفته شده از جنبه عاطفی عاشورا است.
2)     چالش های کرداری:
هر سال در مراسم تعزیه بزرگترین چالش به آمد آمد محرم آسیب های کرداری از طرف عزاداران است ، عزاداران با نصب کردن "داربست ها" موجب آزار و اذیت اجتماع و عابرین راهرو ها می شوند ، غافل از اینکه نصب این داربست ها نه عزاداری است نه نمادی از عزا فقط نمایش است و اذیت کننده جامعه و مردم.
علم کشی،بیرون شدن دسته های سینه زنی وزنجیر زنی از دیگر چالش های بسیار زننده ای عزاداری در افغانستان بخصوص در کابل است ، در زمان عبور این کاروانهای نمایشی از مساجد دیگه بقیه مردم و وسایط نقلیه نمی توانند عبور کنند ؛ مریض داران و که امکان دارد وضع بیمارشان وخیم باشد از دیر رسیدن به بیمارستانها نگرانند این سنت بسیار نامبارک است نه امام حسین(ع) به این مزاحمتهای سرک  و شاهراه راضی است نه فطرت انسانی این چنین افعال و حرکات را می پسندد.
تیغ زدن و زنجیر زدن و اذیت به نفس خود در روزهای هفتم و هشتم و نهم  ودهم از موارد دیگر این چالشها است ، جوانان که بعض شان سرمست و بی باک از همه چیز دیوانه وار به تیغ زدن و زنجیر زدن شروع می کنند،آنهم در محلات مزدحم و خیال می کنند این آزار و  اذیت جسمی آنها را مشمول شفاعت امام حسین ع قرار می دهند. بعضی از جوانان در مساجد تیغ زنی می کنند که مستقیم با فرمان الهی در تضاد است نگه داشتن حرمت مسجد واجب است و هتک حرمت و  نجس کردن آن حرام. بعضی ازعلمای جاهل و نادان به قمه زنی امر و فرمان می دهند ، در حالیکه ریشته زنجیر و قمه زنی در عهد صفویان در ایران بوجود آمد صفوی ها گروهی را بنام فدائیان صفوی تربیه می کردند از گوشت مار و وحشی های صحرایی تغذیه می کردند بعد روز عاشورا بدست آنها تیغ می دادند تا در محافل عمومی به صورت و پشت شان بزنند تا بتوانند جلب رضایت امام حسین (ع)بکنند...
ناگفته نباید گذاشت که مراسم عزاداری و سینه زنی نباید در مساجد برگزار شود ، مساجد صرف برای اعمال عبادی مثل نماز است ، باید تکیه خانه ها و حسینیه ها ساخته شود تا برای نماز گزاران مزاحم نشوند روزهای هفت و هشت ونه برای نماز خواندن دراین مساجد بعد از ظهرها جای نیست، این خودش سبب ترک یک امر واجب می شود...
در مساجد هم تا ده و یازده شب نوحه خوانی است بلند گوهای بیرون مساجد فعال ، هرساله شورای علما طی اعلامیه ای توصیه می کنند که بلند گوهای بیرون مساجد باید قطع باشد یا تا یک وقت مشخص ، ولی اینها نه به این توصیه ها گوش می کنند نه دست از کارهای آزار دهنده ی خود برمی دارند...
3)     چالشهای گفتاری و ادبیاتی:
در مراسم عزاداری هرساله مداحان اشعار غلو و مزخرفی را بدون توجه به معانی و مفهوم آن می خوانند ؛ نه تنها مداحان بلکه روضه خوانان که خودشان را عالم و دانای دینی می شمارند روضه های را برای مردم می گویند که با اهداف و انگیزهای اصلی عاشورا مستقیم در تناقض است ؛ مثل خواندن داستانهای که توهین و استخفاف به شهدای کربلاست ، برجستگی مظلومیت امام و شهدا تا بتوانند مردم را به گریه در آورند از یک طرف امام ع را یک موجود فرا عالم می شمارند از طرف دیگر چنان او را ستم دیده معرفی می کنند که بایک موجود ملکوتی نمی سازد ، تمام جوانب عاشورا را در همین اشعار و روضه های توهین آمیز خلاصه می کنند ، غافل از اینکه هدف عاشورا احیای دین است امر به معروف ونهی ازمنکر است نه روضه و نه مداحی ، طوریکه گفتیم اینها بهانه است وسیله است....


4)     چالشهای اقتصادی(اسراف)
نصب دار بستها سرهر کوچه و سرک با قیمتهای گزاف و سرسارم آور ، نصب لوحه های بنرهای با بهای بسیار بالا و ... مشکلات فراوانی را در  خانواده های بی بضاعت که شریک مساجداستند به بار آورده خانواده هایی هستند که نه در آمد اقتصادی دارند نه کار و شغلی ولی از طرف بزرگان مساجد مکلف ساخته می شود که پول داربست و لوحه ها را بپردازند ، خانواده های فقیر باید قرض کنند تا مصارف دهه محرم را تکمیل کنند، این از انصاف دور است ، اسراف است و به نص صریح آیت قرآن کریم حرام است، ریا است و تظاهر که طبق بعض روایات شرک و خودنمایی...آنچه رنج آوراست این مصارف بیجا است اگر این همه مصارف را روز عاشورا در صندوق اعانه جمع کنند و به خانواده های فقیر توزیع کنند آیا این کار نزد خداو رسول بهتراست یا اسراف و تبذیر و تظاهر!؟ در حالیکه امامان معصوم (ع)در کمک به فقرا و مستمندان اسوه و الگو بوده اند؛این سنت حسنه باید بجای آن مصارف بیجا نهادینه شود تا حداقل به سیره و روش امامان عمل شود.
نتیجه:
برداشت ما از عاشورا باید اگاهانه باشد ، عالمان و فقیهان دینی راهکار و شیوه های عزاداری را برای مردم بیاموزانند ، از مزاحمت های عزاداران د رخیابان و شاهراه ها جدا جلوگیری بعمل آید . عزاداری باید آسیب شناسی شود کارشناسان و متخصصان فرهنگ عاشورایی تعزیه را از مراسم سنتی قومی و سیاسی تفکیک کنند ، بهمه ای جوانان و پیران بفهمانند که زنجیر زنی و قمه زنی نه  در مذهب است نه یک سنت حسنه عزاداری،بلکه یک روش بسیار نامعقول که هیچ عقل سلیم آن را نمی پذیرد، از اسراف وتبذیر جلوگیری شود.

نقش رسانه ها در انتخابات

رسانه ها را  بعنوان رکن چهارم دموکراسی و مردم سالاری یاد کرده اند ، وظیفه ای رسانه ها ارتباط  بین توده و حکومت است، در زمان انتخابات و گزینش کاندیداها نقش کلیدی را در بسیج عمومی ، در آگاهی و در مشارکت سیاسی رسانه ها به عهده دارند،  رسانه ها به انواع مختلف تقسیم شده اند مثل رسانه های دیداری ، شنیداری ، چاپی ، کامپیوتری(انترنتی) و رسانه های در محلات عمومی از طریق پوستر های تبلیغاتی به مردم اطلاع رسانی می کنند، و بعض از این رسانه های بیشتر تاثیرگزار است بعضی کمتر هرکدام به تناسب جوامع فرق می کند ، ولی در افغانستان رسانه های صوتی و تصویری بیشتر در اجتماع موثر بوده و مخاطبان آنها هم بیشتر هستند ، از این جهت رسانه ها برای تبیین حقایق و تفهیم عامه از انتخابات و اطلاع دهی به مردم از برنامه های کاندیداها در انواع مختلف جهت دهی مردم هیچ چیز از رسانه ها در هدایت افکار عمومی تاثیرگزار تر نیست.
رسانه ها رابط بین کاندیداها و مردم:
در انتخابات نامزدهای مختلف با گرایش های متفاوت ، برنامه ها و شعارهای گوناگون وارد صحنه ای انتخابات می شوند ، این تفاوت ها و اختلافات نقش یک کاندید را در آینده مشخص می سازد ، برنامه های موثر و کارساز یک کاندید می تواند در جلب آرای مردم کمک کند ، این برنامه ها و خط مشی های سیاسی باید به مردم در سراسر کشور رسانده شود که این جا نقش رسانه ها اعم از دیداری ، شنیداری ، چاپی و... برجسته می گردد ، عامل بسیار تاثیر گذار در اطلاع رسانی است ، که  چه از طریق چهره به چهره در مناظره ها باشد چه از طریق توضیح  تفهیم  غیر مستقیم در رسانه ها و شبکه های اجتماعی و...باشد
نقش رسانه ها در بیداری مردم از قوم گرایی (ترویج اصل شایسته سالاری):
با اینکه جامعه مجموعه ای از افراد است که دارای منافع مشترک اند (در اصل) اما در افغانستان بخاطریکه در دوران گذار از سنت به تجدد است قومی منافع خود را در برنده شدن  یک کاندید از اقوام دیگر نه می بیند ؛ این خصوصیت یک جامعه سنتی است که باید این مراحل را گذزاند به  یک سطح بالای فکری یا به عبارت روشن تر فرا قومی رسید ، با تاسف که سیاست مداران ما هم متاثر از افکار اجتماع اند یعنی که کوشش می کنند از آدرس قوم خود و ارد کار و زار انتخاباتی شود هر کاندیدی باید از اقلیت های دیگر  از اقوام دیگر معاون هایش را برگزیند در حالیکه در جوامع مدرن و توسعه یافته  بحث اقلیت و اکثریت منتفی است هرکس به سبب لیاقت و شایستگی می تواند آرای مردم را جلب کند نه اینکه هرکس به طایفه و عشیره اش رای دهد ، نمونه ای بارز آن برنده شدن دو دوره باراک اوباما در ایالات متحده است....بنا براین رسانه های مهم ترین وسیله برای  آگاهی مردم از پیامدهای قوم گرایی است، فهماندن تبعات و پیامدهای ملیت گرایی ، هشدار دادن به توده از  رای دادن به  طایفه و قوم از وظایف اصلی رسانه های جمعی است، انتشار برنامه های موثر به زبانهای مختلف اقوام ساکن و ترویج اصل شایسته سالاری ، بالابردن سطح آگاهی از رسالت وسایل ارتباط جمعی است.
رسانه ها عوامل موثر در مشارکت سیاسی:
در بعض کشورهای اسلامی مردم و توده سطح آگاهی شان از دموکراسی و مردم سالاری بالاست ؛ ولی از طرف حکومت محدودیت های برای مشارکت و یا حتی در نامزدی در انتخابات وضع می شود در افغانستان برعکس قضیه حکومت محدودیتی را برای مشارکت و نامزد شدن در انتخابات وضع نکرده ولی بخش قابل توجهی  مردم از مفاهیم مثل انتخابات ، مشارکت عمومی در سرنوشت ، مردم سالاری و دموکراسی  آگاهی و اطلاع ندارند بلکه  از طرف افراطیون  تحریم انتخابات بعنوان پدیده ای غربی برای آنها تبلیغ شده، رسانه ها خصوصا رادیو و تلویزیون نظر به اینکه مخاطب آنها می تواند بی سواد هم باشد ، دراین راستا از باید نقش جدی و قابل قبولی را برای این طایفه از مردم ایفا کند ، که البته در قدم اول طرح و برنامه ریزی های آن از طرف کمیسیون مستقل انتخابات صورت بگیرد بعد از طریق رسانه های مختلف به سمع این مردم رسانده شود ، این مفاهیم را باید به شکل بسیار عوامانه و قابل فهم به مردم تبیین و توضیح کرد ، باید انگیزه ای کافی را برای مشارکت سیاسی مردم فراهم ساخت  تا  مردم از سرنوشت خود و کشور خود آگاهی یافته آگاهانه به کاندید مورد نظرخود رای دهند.

دموکراسی از نوع افغانی

اشاره:در عرف و تمدن غرب در مجموع، نتیجه سالها مبازره ای شان برای نهادینه کردن ایده ئولوژی لیبرالیزم که در سایه ای آن نظام اقتصادی «کاپیتالیزم» پرورش یافت، نظام حکومتی که باید در این ایدئولوژی جای پا می گرفت دموکراسی بود، دموکراسی نوع نظام سیاسی را به تصویر می گرفت... غرب بعد از «جنگ سرد» ظاهرا در مقابل کمونیستها به پیروزی دست یازیدند و تنها راه نجات بشر را تمدن غربی عنوان کردند چنانچه که «فرانسیس فوکویاما» نظریه پایان تاریخ تحت عنوان «پایان تارخ و واپسین انسان» مطرح کرد«ترجمه علیرضا طیب، تهران دفتر مطالعات سیاسی...» در واقع حاکی از آن بود که دموکراسی شکل نهایی حکومت است و تضادهای ایدئولوژیکی ختم شده، لیبرال دموکراسی در سراسر کره خاکی نوید بخش آرمان غربی ها بود،غرب متجدد خودش را بی رقیب نشان می داد «دانیل لرنر 1964» اعلان کرد که «اسلام در برابر مدرنیزم کاملا به دفاع است» در طول یک دهه این اظهار نظر مورد بر رسی قرار گرفت در این مدت حرکت های اسلامی و مذهبی در میان پویا ترین و متجدد ترین حرکت ها قرار گرفت که اظهار نظر مزبور را پوچ و بی معنا ساخت...[ر.ک: جهانی شدن و جهان سوم،  ری کلی&مارفیلت] آمریکا در اواخر دهه 1970 پیروزی نظام جمهوری اسلامی ایران 1979 را یک جنگ تازه در برابر غرب عنوان کرد «سایرس ونس» وزیر خارجه وقت آمریکا ار آن به صراحت یک جنگ اسلام و غرب نام برد که منافع غرب را به خطر می اندازد...هم چنین حرکت های رادیکالیزم مسیحیت در 1980 نیز یک عاملی بود برای رد نظریه پایان تاریخ اعلاوه بر حرکتهای مذهبی، ظهور نشنلیزم افراطی، ظهور مجدد مسایل قومی، تقریبا یک تلنگری به نظریه «پایان تاریخ» بود. ولی در مقابل این نظریه خوش خیالانه و آرمان گرایانه نظریه «برخورد تمدنها» توسط ساموئل هانتینگتون[رئیس مطالعات استراتژیک وقت آمریکا] مطرح شد که در واقع یک هشدار بسیار تکان دهنده به غربی ها بود که سران و سیاستمداران آن سر زمین را وادار کرد تا که دست روی دست نگزارند باید تا حد آخر کوشش کنند در همه کشورهای دنیا نیرو بفرستند تا پدیده ای بنام دموکراسی لیبرال را به عنوان یک ارزش و هنجار جهانی جلوه دهند... زمینه های دموکراسی: دموکراسی که در افغانستان به همان شکل، فرم و محتوای که به عوام رسانده می شود یک چیز وارداتی است، یعنی در هر کشوری که مردم سالاری حکم فرما می شود اول باید اذهان عامه را از مسایل سنتی پاک کرد که صد البته این نیاز به زمان بسیار طولانی دارد، معمولا ارزش های وارداتی نه نهادینه می شود نه تولید کننده ای خوبی است یعنی نتیجه اش همان است که حالت قبل از این ارزش به آن منتسب بود.در کشور ما فعلا مردم سالاری به معنای واقعی کلمه «محلی از اعراب» ندارد، هر چه که روی این مسایل اطلاع رسانی شود باز هم سنت های قبیلوی و قومی دامن این مردم را رها نخواهد کرد  که نژاد گرایی و تعصب، زور گویی و افتخار به گدشته پر از استبداد بزرگترین چالش فرا راه دموکراسی که دموکراسی را در نطفه خفه می کند.نمونه های عینی: از ان چه در دو دور انتخابات ریاست جمهوری یا شورای ملی مشاهده شد در مجموع ما  را به این نتیجه رساند که مردم آن قدر به قوم، سمت، زبان و ... می اندیشند که  انسان حدس می زند که نسل چهارم ما هم نخواهد به دموکراسی حد اقل ظاهری دست پیدا بکنند، این دموکراسی افغانستانی است، باز هم همان میراث نا میمون نیاکان شان را به پیش گرفته اند ولی با لباس جدید...

۸/۱۴/۱۳۹۲

محرم و اصلاح گری

سلام دوستان خواننده:
سال گذشته به بهانه آمدآمد ماه محرم نقدی نوشتم بر روند عزاداری در افغانستان که در دنیای حقیقی مجازی واکنش دوستان خوبم متفاوت بود:
2) گروهی از دوستانم برداشت و تلقی روشنفکرانه از این نقد کردند و خوشحال شدند
3) جمعی از دوستانم با تعریض و کنایه به تکفیر و تفسیق و زدن برچسب های روشنفکری و سکولاریستی متهمم کردند،چنانکه رسم مسلمانی ماست
3)گروهی اندک این کار را واقع بینانه بدور از تلقی متحجرانه و روشنفکرانه تقدیرکردند
من بیخیال همه چیز "بارملامت دوستان را بدوش کشیدم" و بربخت سیاه تحجرو روشنفکری درود فرستادم این سال هم این مقاله را با کمی زیادت و اضافه خدمت شما تقدیم می کنم "چه قبول افتد و چه در نظرآید"

_______________________________________________
بنام خدای اصلاحگران:
جامعه بشری در هر محیط و جغرافیای که هستند از خودشان دارای رسوم،آداب و سنتهای مختلفی می باشند که این سنتها نسبت شرایط زمانی و مکانی به مرور زمان اختراع شده که هرمحیطی دارای فرهنگ خاصی هستند ، حاکمیت و نقش سنتهای "حسنه و سیئه"در این جوامع بسیار برجسته است ، مردم هم در این گونه جوامع به اساس همان رهنمودهای بجامانده از نیاکان خود عمل می نمایند،طبیعی است که رسوم و سنتهای نیک و یا خرافی ریشه ای محکمی در بین یک قوم و منطقه و جغرافیای خاص دارد شوربختانه سنت ها همیشه خرافاتی و ساخته و پرداخته یک مشت جهال بوده که پیروان این سنت ها حفاظت آن را وجیبه ای تک تک شان می دانند، سنت شکنان را اجازه ای نقد و اصلاح نمیدهند....
در حوزه اصلاح و اصلاحگری در بین جامعه اولین مصلحین در نگاه دینی، پیامبران بودند که با کارنامه های مشخص "بینات ، کتاب و میزان" دعوت و اصلاح را شروع کردند، در مقابل خرافات ایستادند، باسنتهای زشت و ناپسند مبارزه کردند مردم را بسوی خدای متعال فراخواندند به تعقل و تدبر تشویق کردند، اما نه تنها تحقیر و توهین شدند بلکه جمعی به صلیب کشیده شدند ، برخی بطور بیرحمانه از دم تیغ گذشتند...مصلحان بزرگ اجتماعی هم دل خوشی از اجتماع نداشتند سقراط وار جام شوکران سرکشیدند محاکمه شدند...
دین اسلام هم وقتی ظهور کرد که جامعه عرب آمیخته به انواع اوهام و خرافات بود طی زحمات بیست و سه ساله پیامبر بزرگ اسلام از عربستان فراتر نرفت،مانع اصلی همان میراث نا میمون نیاکان شان بود...
بعد از درگذشت پیامبر بزرگ اسلام در اثر فعل و انفعالات سیاسی و اجتماعی کم کم حاکمان مثل یزیدبن معاویه می خواست مسیر دین اسلام را به انحراف بکشاند،رسما دشمنی اش را با حضرت محمد ص و آل محمد اعلان کرد معاویه که وی را به جای خود به عنوان خلیفه مسلمین معرفی کرده بود امام حسین(ع) بعنوان یک مصلح و بیدارگر با یزید مخالفت کرد و فرمود که اگر"یزید حاکم شود باید فاتحه اسلام را خواند" کارنامه ،خط مشی و انقلابش را بگوش جهانیان رسانید آنگاه که فرمود"جز این نیست من برای اصلاح در امور امت جدم قیام کردم" امام قیامش را انحصار کرده در طلب اصلاح ...او در یک قیام جاودانه اش صفحات تاریخ را ورق زد و چهره های یزیدیان را بهمه نشان داد مبلغان انقلاب و پیام رسانان بعد از حادثه کربلا همان اسیران اند که اجازه ندادند واقعه کربلا را وارونه جلوه داده شود،زینب، زین العابدین و بقیه هرکدام "حفیظانه و علیمانه" اهداف امام را بیان کردند"قویّانه و امینانه" بازگو کردندو "زیبایی های عاشورا" را بارها تکرار کردند...
عصر امروز با تاسف که مسیر انقلاب و اهداف والای امام حسین(ع)کم کم از مسیر اصلی و اهداف عالیه اش خارج میشود،هدف اصلی امام حسین (ع)اصلاح امور امت مسلمه بود(انماخرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی)در ادبیات عرب لفظ"انما"انحصار را می رساند...یعنی هدف خاص امام هدایت یافتن جامعه از گمراهی بود وبس؛گریه و عزاداری هم جنبه عاطفی و رقت بار آن حادثه بود که البته توام با اصلاح نفس ثواب و فضیلت دارد،عزاداری و گریه ای که عزادار،نفسش به هزاران نوع گناه آلوده است پشیزی نمی ارزد صرف زحمتی است بیهوده عزاداری فرعی بر خود سازی است تاخود سازی نباشد گریه سودی ندارد فلسفه وحکمت اینکه در احادیث از امام رضا و امام صادق آمده که زایر امام حسین(ع)باید عارف و آشنا به حق امام باشد همین است ...ولی در عصرحاضرگذشته از همه چیز دهه محرم فقط یک فرصتی شده برای اینکه همسایه های منابر و مساجد در امان نباشند، انکرالاصوات های نوحه خوان اشعار بی جاذبه ،مزخرف و کفریات شان را تاصبح تکرار کنند برای چه؟
آیا امام حسین(ع)به این گونه مزاحمتهاخشنود خواهد بود؟!
آیا عزاداری همان سینه زدن و قمه زدن است؟!
اصلا ریشه ای سینه زنی و قمه زنی در کجاست؟!
چه کسانی اولین بنیان گذاران این نوع عزاداری بودند؟!
اگر قمه زنی و سینه زنی عزاداری است؛چرا دوران امام زین العابدین(ع)امام باقر(ع)و...رواج نداشت؟!
مسلم است که سروصدا و مزاحمت به خانواده ها مصداق ظلم است، قمه زنی و خون جاری ساختن و نجس کردن مساجد ستم آشکار است و ظلم توجیه شرعی ندارد در فرهنگ و تفکر شیعی قبح ظلم عقلی است یعنی بدون اینکه شریعت ظلم را زشت بیان کند از نگاه عقل سلیم ستم نارواست ، ولی ماهستیم که فضیلت و رذیلت را نفهمیدیم،سنت های قومی و سیاسی را با احکام شرع تفکیک نتوانستیم،ازدین اسطوره و هیولایی ساختیم برای اضرار به عوام،مذهب را به دست یک عده افراد بی نماز و لاابالی دادیم که هرچه دل شان شد در دهه محرم بکنند،این خود ماهستیم که تعقل و خرد گرایی را زیر پاکردیم راه را برای گرم شدن بازار خرافه پرستان هموار کردیم ، خیال می کنیم جهانیان متوجه سینه زنی ماهستند و به مذهب ماروی می آرند در حالیکه اصلا توجه نداریم که همسایه های ما از خاطر کارهای مذهبی ما بیخواب شدند از آه و ناله ای غریبان و مسکینان بی خبر ، کم کم داریم فاتحه مذهب را می خوانیم،باکدام مجوّز صدای بلندگوهای مساجد را تادرجه آخر بالاکنیم؛؟!
مگررسول خدا درحدیث متواتر لفظ ومعنی نگفته که :المسلم من سلم المسلمون عن یده ولسانه (مسلمان کسی است که دیگران ازدست وزبان او درامان باشند.)
تاکی متوجه نشویم که درلباس مذهب کارغیردینی انجام می دهیم به بهانه کمک به امام حسین(ع)کاریزیدی انجام می دهیم؛!
به عوض که به کعبه مقصود برسیم به ترکستان می رویم؛
"رونق مسلمانی" ما بقول سعدی با این نوع عزاداری از بین خواهد رفت ؛ نفرین هزاران نفر متوجه ماخواهد شد!
این روند عزاداری خیلی تاسف باراست که باید درچنین روند تعزیه خوانی خاتمه داد به این سرو صدا و آزار اجتماعی باید نقطه پایان گذاشت ؛درجامعه که هزاران مشکل درخانواده های فقیر وجود دارد مادیگه نباید به مشکلات شان بیفزاییم حداقل اگر به مشکل شان توجه نکنیم،ماکه تنها به این محله متعلق نیستیم دیگران هم حق دارند آرام باشند.
باید نظم عزاداری تغییر داده شود عزاداری آگاهانه باشد چنانچه در زمان امام صادق (ع) و امام باقر(ع)ودیگر امامان اجرا می شد؛ شاعری را می آوردند که واقعه ای کربلا را بشکل شعری و مستند می خواند و بقیه گریه داشتند نه همسایه ها در آزار وشکایت بودند و نه امامان به این امر راضی بودند؛ تا در زمان صفوی ها نظم عزا تبدیل شد به یک سینه و نوحه خوانی و بازاری که بدبختانه رنگ دینی زده شد... که از آن به بعد هرکه با نوحه وقمه زنی مخالفت کرد به تیغ و رگبار تکفیر بسته شد و" شهره شهر شد" این عصر ما هم این نوع عزاداری تابویی نیست که شکسته نشده باشد اما با تاسف چون مهار وافسار این دین بدست عده ای ملانما ها وسردمداران دینی است؛ که راه تامین مادی ومعاش حرام شان ازاین راه است یک مشت عوام را باید باتردستی و انواع نیرنگ فریب دهد تا بتواند یک دوروز راحت زندگی شان را بگذرانند؛ بایدسکوت کنند ولب نگشایند تااین گداطبعان ناپرهیزگار ازآسمان تجارت بزمین حقارت کشیده نشوند؛باید روی چشم عوام خاک زد تانفهمند و...
حاصل کلام اینکه : اصل گریه و عزا برای شهدای سال شصت ویک هجری در فرهنگ شیعی یک امر مسلم است که نباید تجلیل از روز عاشورا را به بهانه های دیگر تجلیل کنیم که چون موسی از چنگ فرعون نجات یافته یا ....و دراین باره نصوص و مستندات فراوانی از امامان معصوم(ع) رسیده ولی شکل و شیوه عزاداری مثل عصر حاضر نبود مثل سروصدا و راه را بروی عابرین بند کردن و مشکلات اجتماعی خلق کردن با اهداف عاشورا مستقیما در تضاد است؛ هدف کلیدی عاشورا و محرم اصلاح است ؛ وقتی توانستیم از هوای نفس خود ما را نجات بدهیم آن وقت هم گریه ای ما ثواب دارد هم عزاداری ما پاداش خواهد داشت نه اینکه از روزه و نماز و تقوای الهی خبری نباشد...جامعه اسلامی باید همان نداهای مظلومانه طلب یاری امام حسین(ع)را در هر عصری از حلقوم مظلومین که در حیطه و چند قدمی ما قرار دارند بشنوند مقصود از شعار "کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا"همین است...ولی ماچه کردیم عاشورا را خلاصه کردیم به آویختن پارچه ها و سرک بندان و...از عاشورا تبلیغ کردیم به سینه زنی و شعارهای مزخرف که بقول شهیدمطهری شعور مارا هم گرفت.

۵/۰۷/۱۳۹۲

امام علی(ع) ومردم کوفه

.
کوفه یک پارچه ماتم است هرکس از همدیگر احوال خلیفه را سوال می کند!!!
اما چشم ها و دیده ها بخانه امام دوخته شده!!!
صدای هق هق گریه های خانواده ای امام علی (ع)به اندوه مردم کوفه افزوده است!!
مردم کوفه دلتنگ اذان علی اند!!
بیچارگان بیوه زنان در انتظار نان آوردن!
چه انتظار سختی؟!!
کاش قاصدکی خبر را به خرابه نشنینان می رسانید!!
که دیگه این همه بی نوا منتظر نمی ماندند!
منتظر آب ونان!!
منتظر نوازش دست های مسیحایی!!
چه روزگار غریبی است؟!! همه در انتظار!!
یکی انتظار بهبودی آقا یکی در انتظار آذوقه!
کسانی هم خوشحال!
خلیفه ای مسلمین چه خون دلها که از دست جماعت جاهل نکشید؟!!
طعنه ها!! سرزنش ها پای منبر وعظ!!
دل امام را سوزاند دعا کرد: خدایا علی را ازاین مردم بگیر!!
این مردم دیگه لیاقت علی را ندارند!! اینان اشباح الرجالند!!
همچ الرعاعند هر طرف زور باشد همان طرفند!!
علی دل تنگ یک عده مردم فقیر! اما خوشحال از رستگاری! از خلاصی از دست مردم نادان!
مردم که فرهنگ بشدت جاهلی را بخودشان یدک می کشند!!
آنگاه که علی فرمود: ازمن سوال کنید پیش ازآنکه ازبین شمابروم... بی فرهنگی بپاخواست گفت بگو چند تاموی به سرو ریش من است!!
آری!این آدم ها بود که دل خلیفه را بتنگ آوردند امام به یکی ازیارانش(عمرو بن حمق)فرمود کاش صد نفر مثل توداشتم!!!
آسودگی علی از این جاست اما تحمل امام هم قابل وصف نیست بخاطر کمک به فقرا هرگونه اذیت و آزار را بجان خرید!!
حالادیگه بین بستر و خانواده کنار او غمگنانه سرود وداع را زمزمه می کنند!!
امام نگاهش را تقسیم می کند گاهی به صورت امام حسن گاهی صورت امام حسین وگاهی هم...
لحظه بلحظه به دیدار یار نزدیگ می شود می خواهد وصیت کند:
اوصیکم بتقوی الله ونظم امرکم
پیام عبادی سیاسی است که هردو ملازم هم کنارهم دنیای اسلام را به شگوفایی خواهد رساند

۴/۱۶/۱۳۹۲

تناقش آشکار حمایت غرب از مخالفین سوری و جمهوری اسلامی ایران از حکومت سوری

در طول تاریخ بشر و سر زمین خاکی همواره کسب قدرتها سر لوحه ای کشور ها بوده و  این امر سبب  شده که حقوق افراد مظلوم پایمال ستمگران تاریخ قرار بگیرد اما استعمار و استعمارگران در زمان های زود رخت می بست و استعمار جدید با لباس وفرم جدید بمیان می آمد ... درعصر حاضر هم بهرنحوی استعمار و استحمار وجود دارد به بهانه های دموکراسی آزادی بیان مبارزه باتروریزم... ولی شعار دهندگان هرگزصادق نبودند و نخواهند بود،نجربه های تلخی از دوران استعمار هنوز در کام کشورهای فقیر وجود دارد مثل غارت منابع حیاتی و زیر زمینی بعض کشور ها را هیچ گاهی تاریخ ازیاد نخواهد برد.
بهرصورتش ما آنچه دراین نوشتار می خواهیم بگوییم این است جنگ وکشتاری که در سوریه ادامه دارد نتیجه مداخله و استعمار غرب وشرق  است ... کالبد شکافی این جنگ و جدال نیاز به یک تحقیق همه جانبه نیاز دارد به نظرمن آنچه درسوریه می گذرد در واقع جنگ ابر قدرتها است هر قدرتی می خواهد که افراد خود شان را در سوریه سر قدرت بیارند... من از پی گیری بعض حوادث در خطه سوریه در یافتم که تشنه گان قدرت  بلاک شرق وغرب اروپا و آمریکا یک طرف قضیه روسیه چین و کوریا ی شمالی ایران طرف دیگر قضیه ... این به  این معنی است که افرادی که در راس قدرت اند مثل بشار اسد نمی خواهد که غرب د ر مناطق خاورمیانه نفود داشته باشند ... تناقض آشکار غرب در طرف دیگر این جدال ومعرکه است ازیک طرف شعار وسر لوحه ای شان مبارزه با تروریزم است ازطر ف دیگر از مخالفان بشار اسد که جبهه النصره وامثال آن از افراطیون مذهبی استند بشدت حمایت می کنند سر قدرت آمدن مخالفان سوری یعنی تقویت تروریزم ... 
ولی واقعیتش استفاده ای سوء از باورهای انسانی انسانهای سرزمین سوریه واقعا نگران کننده است،چنان دوطایفه ای مذهبی شیعیان وسنیان را بشدت بین شان بدبینی ایجاد کردند که ترمیم این بدبینی ها زمان دیگر می خواهد که ازبین برود
جمهوری اسلامی ایران هم ازشیعیان سوری پشتتیبانی می کند ... این چه حمایتی است؟ آیا حمایت می کنند که کشته شوند با توجه به اقلیت که درسوریه استند؟ اگر واقعا دلسوزانه حمایت می کنند باید کوشش  صلح کنند بین دو فرقه نه اینکه تقویت ، تقویت علویان سوری از  طرف ایران در واقع نابودی شیعیان سوری است،ازطرفی اگر این باور  واقعا مذهبی بود چرا باحمایت کشورهای سوسیالیستی همراه بود خوب غرب هم کفر است بشدتت باهم درگیرند ... شیطان بزرگش می خوانند این طرف روسیه وچین هم ممالک مسلمان نیستند این چه روندی است ، چه توجیهی وجود دارد؟

۴/۱۱/۱۳۹۲

تحقیق ادبی درباره امیر علی شیر نوایی شاعرنامدار

مقدمه:
افغانستان در دوره های گذشته مهدتمدن ومحل پرورش مردان بزرگی بوده شخصیت های بی نظیری را درجهان اسلام تقدیم نموده است،ازمولانای بلخ گرفته تاابن سیناوفارابی و... افرادیکه همه درچندین رشته تخصص کامل داشته اند،اطلاع ازتاریخ شخصیت های گذشته درهرزمانی یک ضرورت محسوب می شود،زیرابدست آوردن تجربه نیازمند اطلاع ازکارهای پیشینیان است ازکارهای موثرآنها الگو، وازاموریکه آنها را به جایی نرسانده اجتناب کنیم درغیرآن صورت باید اشتباهات آنان را تکرار کرده برویم که دراین جای تردیدی نیست،که دانستن تاریخ گذشته برای آینده بهتر یک امرمهم است،آگاهی از خط مشی شخصیت های سابق درامورسیاست،ادب،هنرو...کاری است که درزندگانی ماتاثیرگذاراست. موضوع تحقیق حاضردرمعرفی شخصیت معروف افغانی امیرعلی شیرنوایی است مردی که استفاده لازم ازعمرش کرده درمدت زندگانی اش هم شعرگفته هم داستان وهم یک سیاست مدارموفق بوده ،دلسوزدراموراجتماع وانواع خصایص که اورازافراد هم عصرش متمایزساخته،باید بدانیم علی شیرنوایی چه قسمی توانسته به این موفقیت های بی نظیرش برسد درعین حالیکه بکارهای سیاسی واجتماعی می پردازد،چندصدجلد کتاب راهم تالیف می کند،اول باید زندگانی اش را بخوانیم تابتوانیم که زحمات که علی شیرنوایی کشیده،الگوقرار دهیم تادرهمه امورات زندگی ما موفقانه وپیروزبمانیم
 اهداف تحقیق:
1-    آگاهی ازتاریخ ادبی،سیاسی واجتماعی دوران امیرشیرعلی نوایی
 2-    آگاهی اززحمات طاقت فرسای امیرعلی شیرنوایی.
 3-    الگوگیری اززحمات وتاریخ زندگانی یک شخصیت موفق مثل علی شیرنوایی
 4-    واطلاع ازتفکراندیشه های سیاست،ادب وهنر درزمان حکومت سلطان حسین بایقرا دروجود وزیردانشمندش امیرعلی شیرنوایی. پیشینه تحقیق: بااینکه امیرعلی شیرنوایی مردبرزگی بوده اما متاسفانه درباره اوچندان تحقیقی مفصل وقابل توجهی صورت نگرفته که بتوان گفت یک تحقیق کامل است دراین اواخر،درجمهوری اسلامی ایران بعضی محققین تحقیقی انجام دادند که به آن صورت کافی نیست،درافغانستان هم درزمینه امیرعلی شیرتحقیقی صورت نگرفته که حقش را اداکرده باشد،مثلادر دهه شصت یک تحقیق خیلی ساده ازطرف دانشکده علوم اجتماعی صورت گرفته که آنهم باتحلیل ها وروی کرده های مارکسیستی به سرگذشت امیرعلی شیربیشترتکیه شده،نه یک تحقیق واقعی از زندگانی وی.
روش تحقیق(ابزارکار):
 1-    کتابخانه
 2-    انترنت
 زادگاه وتولد:
امیرشیرعلی نوایی نظام الدین علی شیرنوایی درهفدهم ماه رمضان سال 844هجری شمسی مطابق سال1414میلادی درشهرهرات متولدشد،پدروی غیاث الدین کچکینه بهادرنام داشت ، یکی از امرای والا مقام عهد میرزا ابوالقاسم بابر پسر میرزا بایسنغر بن سلطان شاهرخ میرزا بن امیر تیمور کوره­گان (سالهای حکمروایی 1452ـ 1457 میلادی) به تاریخ 17 رمضان 844 هجری قمری (مطابق 9 فبروی 1441 میلادی) در شهر هرات دیده به دنیا گشود. علی‌شیر ایام کودکی را در مصاحبت با سلطان حسین میرزا بایقرا (842 ـ 906ﻫ ق) گذرانیده، هر دو همدرس و شاگرد یک مکتب بودند. دوران شاگردی علی‌شیر در هرات آن قدر طول نمی‌کشد، با درگذشت میرزا شاهرخ در سال 1447 میلادی که بی‌نظمی در دستگاه سلطنتی هرات به وجود می‌آید، پدر علی­شیر با خانوادۀ خود و گروهی از همراهان راه عراق عجم را در پیش می­گیرد و مدتی در شهرهای یزد و شیراز اقامت می‌گزیند. در شهر یزد علی­شیر خُرد سال که هنوز در ششمین بهار عمر خود قرار داشت، با مؤرخ و دانشمند بزرگ آن روزگار، شرف­الدین علی یزدی، ملاقات نموده با دادن پاسخهای معقول به­پرسشهای او مورد تحسین و دعای نیک موصوف قرار می­گیرد. این رخداد خاطره انگیز در کودکی نوایی، بدون تردید تأثیر بارزی در شکل گیری شخصیت و بالنده­گی استعداد و قریحت فوق العادۀ او بجا گذاشته، می­توان گفت که شباهت کامل به دیدار مولانا جلال الدین محمّد خرد سال با شیخ فریدالدین عطار و تحقق پذیری بشارتهای آن شیخ بزرگوار در مورد مولانا دارد. پس از گذشت پنج سال (در 1452م) که حکومت خراسان تحت فرمان میرزا ابوالقاسم بابر پسر بایسنقر میرزا نواسۀ شاﻫ رخ میرزا قرار می­گیرد، در دارالسلطنۀ هرات و اکناف آن امنیت و آرامی حکمفرما می­گردد. با استفاده از فرصت، کیچکینه بهادر (لقب پدر علی­شیر نوایی) نیز با خانواده اش به وطن مألوف آبایی خود بر می­گردد. علی‌شیر که به یاری والدینش در دوران مهاجرت و مسافرت نیز از آموزش و اندوختن دانش لحظه­یی فرو گذار نکرده بود، پس از بازگشت به هرات نیز تحصیل خود را یکحا با برادر رضاعی و دوستش میرزا حسین بایقرا ادامه می­دهد  آموزشهای ابتدایی را درشهرهرات باسلطان حسین بایقرا زیرنظرعلماوفرزانگان دربارآغازکردوبرای فراگرفتن تعلیمات عالی روانه مشهدوسمرقند شد،آموزش علوم شرعی وعقلی مانند:حکمت،منطق، فلسفه وامثال این علوم را پرداخت آنگاه به مثابه یکی ازعلماوفضلای بزرگ شناشخته شد بعدمدتی را درآنجابه تدریس علوم ادبی ودینی گذراند،بعدازآن وارد سرزمین اصلی خود(هرات)شد همان بودکه بزودی درتمام نقاط به نام یک عالم مشهوروپررآوازه شد.([1] ص574-575)
 آغازشعروشاعری: فعالیت ادبی علی­شیر نوایی از همان سنین 15 ـ 16 سالگی آغاز می­یابد. او ، در این مرحلۀ بارز زنده­گی خود در شهر هرات با امیر الکلام مولانا لطفی هروی شاعر ذواللسانین که در شعر ترکی و فارسی زمان خویش سرآمد روزگار بود، ملاقات می­کند، ستایش و تشویق او را نسبت به خود بر می انگیزد ؛ سپس این فعالیتهای ادبی او در سمرقند ادامه یافته در محیط ادبی آن دیار به حیث شاعر شناخته شده مورد اعتنا و احترام همگانی قرارمی­گیرد. امیر علی­شیر نوایی همزمان با فعالیتهای اجتماعی ـ سیاسی خود در هرات که مرحله­یی حساس و تعیین­کننده در زنده­گی اوست، بیش از پیش، جوانان با استعداد و صاحب ذوق را با محبت و صمیمیت دستگیری می­کند. این امیر علم پرور و دلباختۀ دانش و هنر، بیشترینۀ اوقات خود را صرف مطالعه و تحقیق، تألیف و تصنیف و یا صحبت و مباحثه با دانشمندان، ادبا، اهل فرهنگ و ظرفا صرف می­کند؛ به اعمار خانقاه­ها، مدارس، شفاخانه­ها، تسطیح راهها، احداث پلها، حفر جویها، کاریزها، حوضها و دیگر مؤسسات عام المنفعه توجه فراوان مبذول می­دارد.([2] ص23)
 آثار:
آثاراین شاعرفرهیخته را به سه صدوهفتادنوشته اند که ازآن می توان به موارد ذیل اشاره کرد: 1-اربعین منظوم 2-تاریخ انبیاء به ترکی. 3-تاریخ ملوک عجم به زبان ترکی. 4-ترجمة اللغة الترکیه باالفارسیه. 5-خمسه نوایی که درتقلید واستقبال ازخمسه نظامی سروده وآن پنج مثنوی است به زبان ترکی جغتایی به نام هایی:حیره الابرار،لیلی ومجنون،فرهادوشیرین،سبعه سیاره،وسده اسکندری یااسکندرنامه. 6-خمسة المتحیرین:وآن رساله ای است به زبان ترکی جغتایی درشرح حال عبدالرحمن جامی،بادرنظرگرفتن یک مقدمه،یک خاتمه وسه مقاله بدین نام خوانده شده است. 7- دیوان ترکی غزلیات که شامل چهاردیوان به نامهایی: غرایب الصغر(غرایب النوائب)محتوای اشعارقبل ازبیست سالگی این دیوان مشتمل برششصدوپنجاه غزل،یک مستزاد،سه مخمّس،یک مسدس،یک ترجیع بند،یک مثنوی 148بیتی 50قطعه، و133رباعی می باشد. نوادرالشباب:اشعاری است که حدود20تا35سالگی آن را سروده که مشتمل بر150غزل ،یک مخمس،یک مستزاد،یک مسدس،یک ترجیع بند،50 قطعه ،52معمااست که جمعا5423بیت دارد. بدایع الواسط:اشعارحدود35تا45سالگی است که 650غزل،یک مستزاد،دومخمس،دومسدّس،یک ترجیع بند،یک قصیده،شصست قطعه،ده چیستان است. وفوایدالکبیر:اشعاری است که درسن 45تا60سالگی سروده شده که شامل 659غزل یک مستزاد دومخمس،یک مسدس،یک مثمّن،یک ترجیع بند ،یک ساقی نامه458بیتی ،پنجاه قطعه و85فرد است  8-دیوان فارسی شامل شش هزاربیت.( [3]ص55)     9- لسان الطیر: مطابق تذکُّر خود شاعر، ترجمۀ آزاد مثنوی"منطق­الطیر" شیخ عطار به زبان ترکی جغتایی می­باشد. مطابق روایات، امیر علی­شیر در سنین کودکی به مطالعۀ "منطق الطیر" علاقۀ مفرط داشته و حتّی بسیاری از بخشهای آن را ازبر داشته است.   10- مجالس النفایس: در آن راجع به احوال و آثار (459) تن شاعر و اهل ادب که همروزگارش بوده یا اندکی پیشتر از زمان او زیسته اند، به صورت مؤجز ولی بسیار جامع سخن گفته، آنها را معرفی نموده، در مورد آثار شان نظرات نقادانۀ خودرا ارائه کرده است؛ 11- محبوب القلوب: آن ر ا به نثر آمیخته با نظم نوشته، اثریست اخلاقی و اجتماعی. در این اثر نوایی در بارۀ اصناف مختلف مردم ـ شاهان، امرا، وزرا، قضّات، مدرسان، شعرا، اطبا، دهقانان، اهل بازار و امثال آنها بحث می­کند و در آخر کتاب هم مطالب سودمند و وجیزه­های دلپسند به خامه می سپارد.[4]   12- سراج المسلمین: در باب مسایل فقه حنفی. 13- حدیث­الاربعین: که ترجمۀ منظوم چهل حدیث حضرت پیغمبر اسلام (ص) است. 14- نظم الجواهر: که ترجمۀ منظوم «نثراللآ لی» منسوب به امیرالمؤمنین حضرت علی­‌است. 15- پنـد نامه رسالۀ منظوم کوچک. 16- نسایم المحبّه من­شمائم الفتوه که ترجمۀ:نفحات الانس مولانا جامی با افزایش احوال خلفا و مشایخ ترکستان درآنست. 17- محاکمة اللغتین: رساله­یی­است علمی ـ زبانشناختی که در آن زبانهای فارسی و ترکی مورد مقایسه و مقابله قرارگرفته است. 18-  حالات پهلوان اسد، 19 ـ حالات سيد حسن اردشير، 20 ـ مفردات در فن معما، 21 ـ قصه شيخ صنعان، 22 ـ مناجات نامه، 23 ـ منشأت تركي، 24 ـ ديوان پارسي، 25 ـ منشأت پارسي، 26 ـ ميزان الاوزان، 27 ـ مكارم اخلاق.و...[5]   نمونه اشعاربه زبان ترکی جغتایی: کؤنگلیم اورتانسین اگر غیریغَه پروا ایلاسَه هر کؤنگیل هم کیم سنینگ شوقینه پیدا ایلاسَه اؤزگالار حسنین تماشا ایلاسَه، چیقسون کؤزؤم اؤزگا بیر کؤز هم کی حسنینگ‌نی تماشا ایلاسَه غیر ذکری آشکارا قیلسا، لال اولسون تیلیم قایسی بیر تیل هم کی ذکرینگ آشکارا ایلاسَه ترجمه: دلم آتش بگیرد اگر به کسی غیر از تو توجه کند. همچنین هر دلی (به‌جز من) که عشق تو را داشته باشد. چنانچه چشمانم به جمال دیگر خوبرویان نظر کند، برکنده باد! همچنین هر چشم نامحرم که نظر به جمال تو داشته باشد. زبانم لال باد اگر صحبت از کسی جز تو کند. همچنین هر زبان بیگانه‌ای که حدیث تو کند. غربتدا غریب شادمان بولمَس‌ایمیش ایل اونگا شفیق و مهربان بولمَس‌ایمیش آلتین قفس‌ایچره گر قیزیل‌گؤل بولسه بولبول‌غه تیکَن‌دَک آشیان بولمَس‌ایمیش   ترجمه: غریب در غربت شاد نمی‌گردد. مردم (آنجا) با وی صمیمی نیستند. چنانچه گل سرخ را در قفسی زرین نگه دارند، برایش مأوای مطلوبی نیست و حکم خار برای هزاردستان را دارد. دو شعربه زبان فارسی دری: کلبه ء خمار حسن روی حور جنت را فلک اظهار کرد چون رخ خوب تو دید، از کعبه استغفار کرد وه چه کافر بود آن کز دیر مست آمد برون بهر قیدم رشته تسبیح را زنار کرد باغبان تا کرد تشبیه دهانش، غنچه را در دلم از زخم پیکانها فزونتر کار کرد کلک قدرت حل آن در دورهء ساغر نهاد مشکلاتی را که در نه گنبد دوار کرد رندیش بادا حلال آن کو به عشق مغبچه خرقهء سجاده، رهن کلبهء خمار کرد لعل جانبخشش ز مردم جان به آسانی گرفت سخت خوانیهای من این قصه را دشوار کرد بر سربازار حسنش، خود فروشی را گذاشت یوسف و پیش رخش بر بندگی اقرار کرد دوش چو میمردم ز هجران صراحی خون گریست شمع نیز از سوز دردم خود کشی بسیار کرد مست و عاشق فانی از دیر مغان آمد برون هردو ثابت شد به او، گرچه بسا انکار کرد عالم دیگر عالمی خواهم که نبود مردم عالم در او کز جفای مردم عالم نباشد غم در او نی به روز اشک اسیرانش نماید سیل قتل نی به شب ز آه غریبان کسوت ماتم در او نی ز بیداد فلک در وی دلی با صد الم نی ز شمشیر ستم صد زخم بی مرهم در او نز پریرویان در او خیل همه نا آدمی نی هزاران دیو از جنس بنی آدم در او چون محال است این هوس ای دل سوی میخانه رو زانکه باشد هر سفال کهنه جام جم در او لعلگون می ریز در وی کز صفا و مرتبه سرنگون بنماید این فیروزگون طارم در او آنچنان درکش که گرچه باشد آن جام سپهر یافت نتوان چون ته دوزخ اثر از نم در او تا چنان فارغ شود خاطر ز خوب و زشت دهر کز تخیل باز نتوان یافت بیش و کم در او "فانیا" در وضع گردون پیر مکن اندیشه زانک نکته یی نبود که نبود برخرد مبهم در او([6]ص3)
يك نمونه شعر نوايي در پاسخ به غزالي درباره لعن يزيد: ابوحامد محمد غزالی طوسی عالم شافعی که مدرس مدرسه نظامیه ی بغداد بود فتوایی مبنی بر عدم جواز لعن یزید صادر کرد. غزالی نوشت: «دخالت یزید در کشتن حسین بن علی مسلم نیست و اگر هم باشد قتل نفس فسق است نه کفر، به علاوه ممکن است که یزید توبه کرده باشد و از همهٔ این‌ها گذشته لعن انسان که سهلست، لعن حیوان هم صحیح نیست و رسم لعن و نفرین ناپسند است زیرا که خداوند لعنتگران و ناسزاگویان را دوست ندارد» غزالی هر چند فتوای منع لعن یزید را صادر کرد اما با مسامحه و پرده پوشی بر نابکاری‌های یزید مخالف بود. بر اعتقاد بعضی این فتوای غزالی به خاطر تعصب ناخودآگاه وی بر ضد شیعه و اصرار شیعه بر لعن یزید بود. امیر علیشیر نوایی نیز در پاسخ به غزالي اين دو بيت را سروده است :
ای که گفتی بر یزید و آل او لعنت مکن
زان که شاید حق تعالی کرده باشد رحمتش
آنچه با آل نبی کرد او، اگر بخشد خدای
هم ببخشاید مرا گر کرده باشم لعنتش[7]
  دوران امیرعلی شیرنوایی درخشان ترین دوره هنروادب:
آنچه ازوقایع نگاران دوران تیموری مثل مطلع السعدین،شرفنامه،روضة الصفا و...مستفادمی گردد،امیرتیمور باهمه خونخواری وروحیه ستیزه جویی،لشکرکشی وجهانگشایی توجه وعلاقه خاصی به ارباب حِرَف وصنعت داشته است که نمی توان آن رانادیده گرفت درسراسرقلمرو وسیعی که داشته هرجاکه ازدانشمندان وبخصوص صتعتگران وارباب هنر نشانی می یافت به احوال آن می رفت وباعزت واحترام به سمرقندگسیل می داشت وهمین توجه سبب شدکه سمرقند در ردیف مراکزبرجسته علمی شرق به شمارآید. باید گفت پایه ترقی واعتلای هنروادب دوره تیموری ونتیجه ماحصل آن درزمان صفوی ازآن زمان نهاده شده است شاهرخ پس ازامیرتیمور بیش ازپدرش به عمران وآبادی ادب وهنرتوجه داشت وهمین دلبستگی وتوجه وضمنا آرامش وسلوک نسبی که در دوران حکومت وسلطنت او درایران بخصوص درقسمت شرق ایران(هرات)بوجودآمد،زمینه بسیارمساعدی برای پرورش نبوغ واستعدادهنری وادبی مردم آن دوره بود. استادان وهنرورانی را که تیمورگردآورده بود باپدید آمدن محیط مساعدومشوقین طالب علمان برجسته ،بنام وموثرتوانستندوتوفیق یافتند که شاگردان تربیت کنند وپرورش دهندکه پایه گزارحکایت تازه درعرفان،ادب،ریاضی وبخصوص درمعماری،خط، تذهیب(طلاکاری)نقاشی،کاشی کاری و...باشند. شاهزادگان تیموری تقریبابطورکلی چون درمحیطی نشوونمایافته بودندکه توجه مخصوص به شعروادت وفنون ظریفه معطوف می گردید ازحامیان وطرفداران وطالبان وعلاقه مند به آن گردیدندوهمین امرموجب گشت که ترقی وپیشرفت محسوسی درصنوف مختلف هنروادب پس ازشاهرخ بوجودآید...این دورانی بودکه زمینه مساعدبرای گسترش ادب وهنربود دراین زمینه مساعدبرای هنروادب هنگامیکه سلطان حسین میرزابایقرا سلطنت تیموریان را درهرات بوجود آورد،چون خودمشوّق ارباب دانش ،بینش وصاحبان هنروصنعت بود،وزیردانشمندش امیرکبیرعلی شیرنوایی نیزازمشوقان بنام هنروادب بودمکتبی که طی پنجاه سال درشقوق مختلفه هنروادب به دست شاهزادگان تیموری،وبه  ترغیب وتشویق  آنان بوجود آمده بود،بارورگردید. دراین دوره به اثرتوجه خاصی امیرعلی شیرنوایی به صاحبان هنروادب وهم چنین توجه وعنایت خاصی پادشاه فضل دوست وادب پرورزمان ،سلطان حسین بایقرا درهررشته ازهنروادب دانشمندان ،گویندگان وهنرمندان عالیمقامی ظهورکردندکه موجبات سرافرازی وافتخار بیشتربرای مردم دنیاشدند.([8]ص41-40)
 نمونه ازعلاقه مفرط امیرعلی شیرنوایی به هنروهنرمندان دوره اش:
حبیب السیرمی نویسد:مولاناکمال الدین شاه حسین کامی، پایه قدرومنزلتش درنظم،شعرومعماازفضلای سخن آراءهم دوره اش درگذشت امیرنظام الدین علی شیر را نسبت به آن جناب التفات بسیاربوده وهمواره ابواب بخشش وانعام بروی روزگارش می گشود خواجه میرک نقاش درعلم تصویروتذهیب(طلاکاری)نظیروعدیل نداشت ودرفن کتابت(نویسندگی)رایت بی مثلی می افراشت اکثرکتابت های عمارات دارالسلطنه هرات به خط اوست،ازاکرام وانعام امیر همیشه بهره مند بوده است. خواجه عمادالدین معروف به مولانازاده ابهری که ازدانشمندان زمان، بوده است ازاثرتوجه امیرعلی شیرنوایی به شعروادب،کتاب مشکاة را بنام علی شیرنوایی نوشت. سلطانعلی مشهدی که به وجاهت صورت ومحاسن سیرت معروف بود، درخط نسخ ونستعلیق آن زمان مقدار مهارت حاصل نمود که خطوط استادان متقدمین ومتاخرین را منسوخ ساخت ودرزمان خاقان منصور همواره به اشارت خاقان والتماس علی شیر به کتاب نسخ می پرداخت. مولانافصیح الدین محمدالنظامی جمال حالش به علونسب وتبحّردرعلوم معقول ومنقول آراسته بودودرفن ریاضی وحکمت وسرآمد افاضل دوران می نمود وطبع سلیمش مدرک مخفیات مولفات علمای متقدمین ومتاخرین بود امیرعلی شیر،اکثرمتداولان را درشاگردی مولانافصیح الدین مطالعه کرد. خواجه آصفی ازسایرشعرای روزگار وفضلای رفیع مقدار امتیازتمام داشت درسایه امیرعلی شیربه سرمی برد. استادکمال الدین نقاش،مظهربدایع صور ومظهرنوادر درر روزگارش بوده این نقاش به یمن تربیت وحسن رعایت امیرنظام الدین علی شیرنوایی به این مرتبه رسیده  وترقی نموده بود.([9]ص45)
علل وعوامل شگوفایی جامعه درعصرامیرعلی شیر: تاجاییکه ازمطالعه دوران علی شیربرمی آید(صاحب روضات الجنات گفته) این است که موضوع کاربیشتربرعمارات وساختمانهاواحداث بقاع خیر،وفور(زیادی)زینت ،علوّ رتبت،ازدحام خلایق،التیام مرافق،وسعت مداخل نزهت منازل احداث انهارواصناف،آثاروغرایب ریاحین وبساتین و... بوده است ([10]ص25) به این معنی که امیرعلی شیربه چندچیزتوجه لازم نموده است:
 1.    فن معماری باتمام هنرهای مربوطه آن مورد توجه بوده است
2.    ترقی وپیشرفت مقام های فنی وعلمی وبرای رفع همه مشکلات درماندگان وبیچارگان توجه زیادی صورت گرفته.
 3.    بلندبردن سطح عواید ودرآمد اقتصادی آن زمان ازطریق کارهای مثل کشاورزی،تجارت،احداث جویها،گسترش باغها وپرورش انواع واقشام اشجارمیوه دار. ازعلت دیگرترقی آن دوره اصل لیاقت سالاری وتخصص بوده که درهرزمانی چنین چیزی ضروری ولازم است که همیشه ضوابط برروابط باید حاکم باشدکه این اصل درزمان امیرعلی شیرخیلی محسوس بوده. فضای تربیتی وآموزی درزمان علی شیرنوایی درخراسان بزرگ چنان تشویق کننده ومرغوب بوده است که درآن اوضاع واحوال که نه فن چاپ هنوزمعمول شده بود ونه هم امکان فن تهیه ،تدوین وتکثیرکتابهای قشنگ وزیباوقطوروجود داشت،انسانها ی دانش پرور ومتعهد به فرهنگ پویا ومعتقد به باورشدن فرهنگ،قطورترین کتابها ورنگین ترین آثارنفیس علمی ،ادبی وهنری را آفریده وتقدیم مردم ومملکت خویش نموده اند. این گونه تلاش،کوشش ورنج محققین ودانش پژوهان ،اندیشندان پرتلاش وظریف کاردر دوران امیرعلی شیرنوایی ودرهردوران قابل تحسین وتقدیربوده. بدین گونه دوران وعصرعلی شیرنوایی درخراسان بزرگ وبخصوص پایتخت آن هرات یک عصر مناسب باالقوه برای ایجاد یک تمدن جدید بوده که بعدها کارنشده وفراموش شده است .([11]ص48)
  علی شیرنوایی سیاست مداروشاعر:
 پس ازمرگ ابوسعیدمیرزا زعیم تیموریهاکه سلطان حسین بایقرابراریکه حکمرانی قدرت تکیه زد،امیرعلی شیرنوایی را بدربارخواست نخست وی را بحیث مُهردار(نشانچی)خودمقررکرد وبعداز زودترین فرصت به اثرعلم وآگاهی مقام وزارت را بدست آورد اميرعلي شير نوايي در روزگار خود مورد توجه و احترام اعاظم دانشمندان بوده است. خواندمير يكي از ملازمان وي در باب فضايل او ، كتابي با عنوان مكارم اخلاق نوشته است. زين العابدين محمد واضعي كتاب بدايع الوقايع را در ذكر حالات او نگاشته است. حيدرميرزا در كتاب تاريخ رشيدي و سلطان محمد بن اميري در لطائف نامه زندگي عليشير نوايي را نمونه اي از حيات معقول و اخلاق كرام توصيف كرده اند و از خيرات و مبرّات او فراوان سخن گفته اند. تصوير عليشير نوايي در حالي كه به عصا تكيه داده ، در زمان وي از سوي چند نقاش از جمله بهزاد ، به تصوير در آمده كه نسخه هاي اصلي آنها در كتابخانه هاي دنيا محفوظ است.([12] صفحه 29 – 22) «نوايي» زبانهاي عربي و فارسي را هم مانند زبان تركي مي دانست و ديوان خود را به فارسي و تركي نوشت و در اشعار فارسي فاني را تخلص اختيار مي كرد.([13] ص 89 )  در خصوص زبان ادبي تركي (جغتايي) علیشیرنوايي بنيانگذار ادبيات جغتايي از اين لهجه به نام تركي ياد نمود ، ولي مؤلفين اروپايي از قرن 19 ميلادي اين لهجه تركي و ادبيات آن را جغتايي ناميده اند. لهجه جغتايي مانند ساير زبانهاي ادبي بر مبناي يكي از لهجه هاي محلي يا زبان مشترك مردم ساخته نشده ، بلكه از كاربرد بعضي شيوه هاي محلي (مانند انديجان) و تركي ادبي آسياي ميانه و اختلاط آنها بوجود آمده است. اين لهجه عناصر جديد زيادي را نيز از "تركمني" كه بين تركان خراسان ، از جايگاه خاصي برخوردار است ، پذيرفته است. از اين رو آثاري كه به اين زبان نوشته شده است ، مخصوصا آثار عليشير نوايي ، همانند تركستان شرقي ، در مناطق عراق و آناتولي نيز به سهولت قابل درك بوده است.([14]ص 349)
لهجه تركي جغتايي ادامه ي تركي خوارزم و آن نيز ادامه ي تركي شرقي به شمار مي رود. تركي چاغاتايي پس از تركي قاراخاني و تركي خوارزم ، سومين شيوه مكتوب و ادبي تاريخ زبان تركي شرقي به شمار مي رود كه در روزگار جانشينان امير تيمور با خلق آثار امير علي شير نوايي به اوج كمال خود رسيد. در دوره ي حكومت اتحاد شوروي ، دولت سوسياليستي ازبكستان لهجه هاي عوام شهرهاي آن سرزمين را به عنوان شيوه ي ادبي پذيرفت و به عمر هشتصد ساله ي شيوه ي جغتايی با حفظ بسياري از عناصر صرفي و نحوي آن پايان داد.([15] ص25)
 نوايي در طول عمر با بركت خود علاوه بر تأليف چندين اثر منظوم و منثور خيرات و مبرات فراواني نيز از خود بر جاي گذاشت. فخري هراتي در ترجمه مجلس نهم ازمجالس النفائس به فارسي در«قسم اول» عدد بناهاي خير او را 370 ذكر مي كند و مي گويد : … روي به تربيت فضل و كمال آورد. هر سال هزار دست جامه به مساكين مقرر كرد.([16] ص28)
امير علي شير و هنر:
اميرعلي شير كه از سياسيون برجسته و شاعر بوده است ، در عين حال با موزيك ، نقاشي ، معماري ، خطاطي ، مجسمه سازي و تذهيب نيز از نزديك در ارتباط بوده و در اين ميادين نيز هنر نمايي كرده است. اميرعليشير از خوجايوسف برهان (بورقان) به عنوان استاد خود در موسيقي نام مي برد. از قطعات موسيقي در خراسان به سبك«يدي بحر» اشاره مي شود كه توسط عليشير و بر اساس صداي پرندگان تصنيف شده است. امروزه نيز قطعات موسيقي نوايي ، در بين تركمن هاي ايران و ازبك هاي فرغانه و خوارزم و حتي شمال قفقاز در بين تركمن هاي استاوروپول رواج دارد.([17] ص356) بنا به گفته ي آهنگسازان و استادان برجسته ، آهنگ «گلزار» كه يكي از كامل ترين آهنگ هاي تركمن هاست ، ساخته و پرداخته علي شيرنوايي است. در اين آهنگ وي ظهور طبيعت بهاري را استادانه بيان مي كند. اين آهنگ را فقط استاداني نظير "ميلي تاج مراد" مي توانند اجرا كنند. به غير از اين هم در دوتار تركمن پرده اي به نام"پرده نوايي" وجود دارد. در موسيقي تركمني سه گروه هفتگانه وجود دارد كه در مجموع 21 آهنگ به نام نوايي مشهور است (به عنوان مثال : نووايي ، ايراق نووايي و …) در ابتدا اين آهنگ ها را استاد نوايي ساخته ، سپس خليفه ها و آهنگسازان برجسته آن را كامل كرده و به ما رسانده اند. ([18]ص 23)  
  علی شیروتاسیس انجمن:
 او از حامیان جدی هنر و ادب بود و در این امر امیرعلی شیر‌نوایی به عنوان ندیمی صدیق و شاعر و هنر دوست او را یاری می‌کرد. امیرعلی شیر‌نوایی انجمنی را تاًسیس‌کرد و عبدالرحمن‌جامی (وفات ۸۹۸ هـ.) را به سرپرستی آن گذارد. گرایش این انجمن پناه‌آوردن به دامان واقعیت به وسیله مکاشفه عرفانی و هنرتغزّلی بود. در جمع این انجمن می‌توان از میرخواند و نوه‌ی دختری او خواندمیر، کمال‌الدین بهزاد و سلطان‌علی‌ مشهدی‌خوشنویس نام برد.در زمان تیمور و جانشینان او فرقه‌های بسیاری از فرقه‌های صوفیه در ایران رواج‌داشتند ازآن جمله فرقه ‌بکتاشیه؛- فرقه حروفیه؛- فرقه نقطوی؛ - پیر جمالیه؛- سلسله مولویه؛- فرقه  نعمت اللهیه،-  فرقه  نوربخشیه؛ فرقه خلوتیان؛ فرقه قادریه؛ و فرقه نقشبندیه می‌توان نام برد. امیرعلی شیر‌نوایی ، عبدالرحمن‌جامی وکمال‌الدین‌بهزاد جزو فرقه نقشبندیه بودند.([19])
تأثير آثار و انديشه هاي شاعر بر شعراي بعد از خود:
در قرون وسطي تأثير عليشيرنوايي در ادبيات تركي بسيار گسترده بود. اگر سرزمين گویندگان جغتايي را در سده هاي ميانه مركز فرهنگي آن بدانيم ، بايد بگوئيم كه "سعيد خان كاشغري" (متوفي 1534) در تركي خاوري و در شرق اين مركز ، مولانا حكيم ملا محمد فضولي (متوفي 1552) نيز در عراق عرب و آذربايجان و در غرب اين مركز ، تحت تأثير مستقيم اميرعلي شيرنوايي بودند و در سبك او و حتي در وزن و هم قافيه با شعر او اشعاري سروده اند. از اين رو ، علي شير شخصيتي است كه نه تنها در ادبيات تركي شرقي ، بلكه در تمامي تاريخ ادبيات ترك از جايگاهي استثنايي برخوردار است. شاگردان نوايي كه از ايران و روم آمده و به او حلقه زده بودند ، شعر و لهجه ادبي او را به ديار خود بردند و ديري نگذشت كه شعر نوايي در اين بلاد شايع شد و شعراي آناتولي و آذري با لهجه جغتايي شعر سرودند و ادبا براي فهم آسان آثار نوايي فرهنگ لغات جغتايي تأليف كردند. از آن جمله مي توان به كتاب سنگلاخ اثر ميرزا مهدي خان استر آبادي اشاره كرد ، كه در ديباچه كتاب سنگلاخ خود آورده است : چون از جواني ديوان اميرعلي شير را مرور كردم بر آن شدم كه معاني واژه هاي تركي آن را توضيح دهم و به همين خاطر اين كتاب را نگاشته ام. شعرايي مانند كاظم سالك ، نشاط ، حجت و ديگران  (در آذربايجان) ، احمد پاشا بورسايي ، شيخ غالب ، نديم و ميرعلي شير ثاني (كاتبي) (در آناتولي) به لهجه جغتايي شعر سروده و تأثير ادبي تركي جغتايي در اين مناطق روز به روز بيشتر شد. در اشاعه و تكامل ترك جغتايي فرمانروايان آسياي ميانه نيز مؤثر بودند ، زيرا اغلب آنها علاوه بر حمايت معنوي و مادي ، خود نيز به تركي شعر گفته اند.([20] ص25) در اينجا بايد اضافه نماييم كه اميرعلي شيرنوايي همچون قاسم ابن الحسين الخوارزمي ، شرف الدين اصفهاني ، سعيد توفيق ، احمد شوقي و … جارالله زمخشري يا «ايزميق شيرلي» (دانشمند مشهور تركمن و مفسر كبير قرآن كريم) را استاد خود ناميده است و لازم به ذكر است كه كتاب محبوب القلوب نوايي به كتاب «اطواق الذهب زمخشري» شبيه است .([21] ص 123)
 جايگاه اميرعلي شير نوايي در بين تركمن ها و تأثير او بر شعرا و ادباي تركمن: نوايي آثار خود را براي سرزمين و قوم خاصي ننوشته است ، بلكه آنها را خطاب به سرزمين ها و اقوام مختلف نگاشته است. شاعر در اين خصوص اينطور مي سرايد : اگر بير قوم ، اگر يوز ، يوغسا مونگ دير ، معين ترك اولوسي خوت منينگدير. آليپ من تختي – پرما نيمغا آسان ، چريك چكمه ي ، خيتايدان تأ خراسان. خراسان دييمه ! كيم شيروان تبريز كي قيلميش نايي قيلقيم شكر– ريز كونگول برميش سوزومگه توركي جان هم نه يا لنگيز تورك ، بلكي ، توركمان هم شعراي كلاسيك تركمن همچون آزادي ، مختوم قلي فراغي ، عندليب ، شابنده ، ملانفس و كمينه با آثار نوايي عميقا آشنايي يافته و در تداوم راه او كوشيده اند. برخي از شعراي تركمن نيز از «نوايي» به عنوان استاد خود ياد كرده اند . به عنوان مثال ، شاعر فرزانه تركمن نور محمد عندليب ، در سبك نوايي و حتي در وزن و هم قافيه با شعر او آثار گرانسنگي آفريده است. وقتي از ليلي – مجنون عندليب صحبت مي شود ، نمي توان بدون ذكر كتاب ليلي – مجنون نوايي به سادگي از كنار آن گذشت. در باب اول كتاب «وعظ آزاد خود ، در خصوص تشكيلات دولتي و پادشاهان عادل و ظالم باب صحبت مي گشايد. نوايي نيز در كتاب حيرت الابرار خود كه يك قسمت از خمسه ي او را تشكيل مي دهد ، در خصوص دولت و حاكمان آن باب سخن مي گشايد . با مقايسه ي هر چه بيشتر اين دو اثر كه موضوع مشابهي دارند ، متوجه مي شويم كه هر دو اثر در قالب مثنوي نگاشته شده است. محبوبيت نوايي تنها در بين شاعران تركمن نبوده ، بلكه در بين ساير اقشار مردم نيز از جايگاه ويژه اي برخوردار است. ديوان نوايي ، قبل از انقلاب روسيه جزو برنامه هاي درسي حوزه هاي علميه بوده است. آثار نوايي و رواياتي كه در خصوص خود اوست و طنز ها، زينت بخش هر مجلس و محفلي است. كمتر تركمني را مي توان يافت كه كم و بيش با «نوايي» آشنايي نداشته باشد . چونكه در رديف حكايات و طنزهايي همچون اپندي ، آلدار كؤسه ، اسن پولات چورلي ، قارراتا ، جاپباقلار و امثال آن كه در بين مردم رواج زيادي دارد ، در خصوص نوايي نيز حكايت و طنزهاي بي نظير بي شماري آفريده شده است. در بين مردم اين قبيل حكايات با نام «ميرالي» (مخفف نام اميرعلي شير) شناخته مي شود. برخي اوقات نيز به صورت ميرالي – سلطان سؤيين (مخفف نام سلطان حسين بايقرا ) به كار مي رود.([22]ص29)
 تاثیراشعارامیرعلی شیرنوایی درگسترش زبان ترکی:
 تاثیر آثار امیرعلیشیر نوائی در گسترش زبان ترکی به حدی است که در دوره قاجاریه چندین شاعر ترک در تهران به این زبان شعر سروده اند و علاوه بر آن چندین لغتنامه برای شرح و توضیح آثار این شاعر بزرگ تدوین شده است که مشهورترین آنها لغتنامه سنگلاخ نوشته میرزا مهدی خان استرآبادی منشی نادر شاه است[23]
وضعیت تعصبات دینی درزمان امیرعلی شیرنوایی:
تعصبات خشک مذهبی که درزمان تیمور وپس ازآن درزمان شاهرخ اشاعه یافته بود تااوایل دوره امیرعلی شیرنوایی نیزنفوذخود را ازدست نداده لکن دراثرآزاد منشی وروشن بینی امیرعلی شیروهم چنین سلطان حسین میرزابایقراتوجه وعنایت خاص این دوتن  به علما ومشایخ فرق مختلف بخصوص پیروان تشیع ازبروزاختلافات شدید میان پیروان تشیع وتسنن دراین دوره کاسته وسبب گردیده است که صاحبان افکاروعقاید وآراء زودترپروبال بگیرندوآثارهنری وذوق ادبی به صورت کاملتری به منصه ظهوروبروزآید،امینت اجتماعی وبرجان ومال مردم حکومت کند. وا شیعیان دراین دوره آزادی بیشتری داشته اندازحمایت سلطان حسین بایقرا وامیرعلی شیرنوایی به وجه احسن واتم برخوردار بوده اند ودلیل این احترام واعزاز،اکرامی  است که سلطان حسین بایقرا وعلی شیربه دوفرقه نقشبندیه که درتسنن متعصب بوده اند وهم چنین به فرقه نوربخشیه که ازشیعیان بوده اند،مبذول می داشته اند. آقای دکتریارشاطردرکتاب خودبنام "شعرفارسی درزمان شاهرخ"معتقداست که علی شیرنوایی شیعه مذهب بوده است می گوید:امیرعلی شیرخودشیعه مذهب بوده است. این نظریه خالی ازاشکال نیست چراکه هویت مذهبی علی شیرنوایی مبهم نیست همه اعتراف دارندکه سنی حنفی بوده. علی شیروسلطان حسین بایقرا پارا ازدایره تعصب بیرون نهاده مردان آزاده وروشن بین بوده اند به وجنگ هفتاد دوملت راعذرمی نهاده اند وبه پیروی ازحقیقت برآراء وعقایدمللل ونحل احترام می گذاشته اند واجازه نمی دادند که افرادی قشرگرا وخام مذهب را وسیله ،دست آویز ومستمسک برای اطفای شهوت مادی ودنیوی خود ساخته گروهی را به خاک  وخون بکشند. از زهدریایی وعوام فریبی که خطرناکترین بیماری اجتماعی است سخت پرهیزمی کرده اند...([24]ص55) روانشاد استا د علی اصغر حکمت در کتاب جامی، در ارزش خدمات امیر علی شیر نوایی می نویسد: رواج بازار علم و ادب در آخر قرن نهم و بروز آثار بزرگ ادبی، که در آن میان آثار قلمی جامی ستارۀ فروزان آن آسمان است، بیشترمرهون وجود آن امیر دانش گستر می باشد. این امیر ادیب و دانش پرور به محبت علما و فضلا و به علاقه به اهل فضل و کمال بقدری موصوف است که ادوارد براون او را به ماسیناس سلینیوس Maecenas E. Cilinius  ، یکی از بزرگان روم باستان، که حامی ادب و  دوست شاعر معروف هراس بود، تشبیه نموده است.   زین الدین محمود واصفی در جای جای کتاب دو جلدی بدایع الوقایع از امیر علیشیر نوایی وزیر نامور خراسان یاد کرده است که هم گوشه هایی از زندگانی و احوال او را نشان می دهد  و هم نمونه ای از یک شخصیت والامقام فرهنگی سدۀ نهم هجری خراسان و به ویژه هرات را توصیف می نماید. نویسنده در نگارش این سطور، تنها به کتاب بدایع الوقایع  واصفی نظر داشته و می خواسته است تا  برگی از دفتر ادب و فرهنگ خراسان را به  دسترس علاقمندان بگذارد؛ به عبارت دیگر، این یک نگارش ادبی- فرهنگی است نه یک کار تحقیقی- تاریخی.   ظرافتهای بنایی به امیر علی شیر:   واصفی از مولانا بدخشی نقل می کند که امیر علیشیر مولانا را بسیار معتقد بود...و مولانا بنایی نیز به جناب میر عقیدۀ غریبی داشته، چنانکه از خاتمۀ مجمع الغرایب که به زبان عوام خراسان گفته معلوم است. واصفی مواردی از شوخیهای میان امیر و بنایی را به تفصیل گزارش داده است که چون بسیار تند و تیز است، نقل آنها در این صفحه مقدور نیست، امّا برای آنکه نمونه ای از ارتباط ادبی میان امیر و بنایی را آورده باشیم به ذکر ابیاتی از قصیدۀ مجمع الغرایب می پردازیم. بنایی نخستین بخش این قصیده را به زبان عامیانۀ هراتی سروده که ازان بوی شوخی و هجو می شنویم، اما چون گریزبه مدح می زند، امیرعلیشیر را چنین می ستاید:  آن ملقب به صاحب الخـــــــیرات  المقـــرّب به حضرت الســـــلطان  آن امیر علی سیــــَر کاین وصف  صورت نام اوســـــت در اذهــان  ذات او پادشــــــاه و میـــــر، لقب  نام او پادشــــــاه و شاه نشــــــــان  همچو موسی مقــــــرّب الحضرت  همچو آدم خلیـــــــفةالـــــــــرّحمن  هم بنـــــــاهای او جلیـــــل القـــدر  هم عمـــــارات او رفیــع الشّــــان  او از شوخیهای مقدمه به لهجۀ هرات پوزش خواسته و گفته است که آن کلمات را به دستور سلطان به نظم آورده است. سپس در ستایش هرات و هراتیان می گوید:   در وصف هرات: ور نه مثـــل هــــرات می دانم  نیست شهری ز شـهرهای جهان  هیچ شـــهری به زیب وزیـنت او  نیسـت در زیر گنبــــــــد گردان که ندانم شــــریف تر ز هرات  بلدی از معــــــاظـــــــــم بلدان  همه سُکـّانش اهل فضل و کمال  صَرَف الله عنهم النّقصـــــــــان  علمــــایش وحیـــــد عصر همه  فضــــلایش همـــه فرید زمـان  هـریکی از طبــــــیعت موزون  در طریق سخنــــــوری میزان  همه صاحب اصول وخوشلهجه  جمع ایقـــــاع کرده با الحـــــان  فضلایش ز شعر و موســــیقی  اهل تصنــیف و صاحب دیوان  شعرشناسی وحرمت جامی  امیرعلی شیر شاعران خراسان را به تتبع (اقتفا و پاسخگویی)  غزل  ذوقافیتین جامی، با مطلع:  ای با لب تو طوطی شیرین زبان زبون  کردی عنان ز پنجۀ سیمین بران برون  امر فرمود. به جزخواجه آصفی و هلالی بیشتر شاعران جواب گفتند. امیر آن دو تن را که جواب نگفته بودند، صله داد و گفت که معلوم شد که شما شعرشناسید  مرمت مسجد  چون امیر کار مرمت مسجد جامع هرات را به اتمام رسانید، بزرگان هریک تاریخی به آن مناسبت گفته به عرض می رسانیدند. سید اختیارالدین حسن نیز دو تایخ نوشت یکی به عربی که بر جانب شمالی  ایوان مقصوره ثبت گردیده و دیگری به فارسی که  بر پیش طاق ایوان نگاشته اند. تاریخ عربی این است:  ادَامَ اللهُ ذِکری مَن سَعَی فِیه = و اَبقی ذِکرَهُ فی الدَّهرِ بِالخیرِ  لهُ ذاتٌ بخیـــــراتٍ امیـــــرُ= و اســـمُ مثلَ هذا لیس فی غیر  بنی خیراً بتجـــــدیدِ و  جِدٍّ =  فسَل تاریخَ هذا بـــانیَ الخــیر  (از مصراع دوم بیت دوم "علی شیر" به طریق معمّا استخراج می شود)  تاریخ فارسی این است:  شکر کاز همّت صاحب خیری = گشت این صومعه خالی ز خلل  یافت اتمـــــام بخوبــــــــی آری= عمل خیـــــر بود خیــــــر عمل  ســـــال تاریخ مه و روزش بود= دهم شهــــر ربیـــــــــــع الاوّل  و حضرت مخدومی(جامی) قطعه ای در تاریخ آن گفته که  یک بیت آن چنین است:  لها طاق و فیها صفّتین = بوجه الجدّ صلّ الرّکعتین  نازک مزاجی امیرعلی شیرنوایی:  امیرنازک مزاج و حسّاس بود. اما به اشتباه خویش فروتنانه معترف می شد و در پی جبران مافات بر می آمد صاحب دارا درین مورد داستانی دارد که خلاصۀ آن چنین است:روزی امیر در برابر گروهی از فضلا و شعرا و ندما به صاحب دارا فرموده است که حضرت مخدومی، مولانا جامی، بیمار است؛ من نتوانستم به عیادت بروم. می روی و مراسم عذرخواهی به تقدیم می رسانی.  پس از بیرون شدن صاحب، طعام می کشند و پس از صرف غذا، حاضران یکی پس از دیگری مجلس را ترک می کنند. امیر برافروخته می شود و اعتراض می کند که " هرآینه خانۀ علیشیر دکان آشپزیست و علیشیر آشپز است. حریفان می آیند و آش می خورند و می روند" در این حال صاحب دارا از خدمت جامی باز می گردد و امیر که یادش رفته او را به مأموریت فرستاده بوده، می گوید:" هله ای صاحب تو را چه شده که یک زمان بعد از آش پیش من نمی باشی؟ تو نیز تقلید آن مردکان پست شکم پرست می کنی."صاحب دارا که اهل سیاست و مصلحت اندیشی و موقع شناسی نبوده، می گوید که حضرت عالی، خود، بنده را به خانۀ مولانا جامی فرستاده اید. میر از این پاسخ  شتابنده بسیار برافروخته شده می گوید که لعنت بر مردکی که با این نوع مردم آشنایی کند و بر می خیزد و مجلس را ترک می کند.صاحب دارا نماز پیشین، طبق معمول به خدمت امیر می رود. امیر که در بنفشه زاری ایستاده بوده، به گفتۀ صاحب، بنفشه وار گردن  را تاب داده، روی از او می گرداند و این کار را چند بار تکرار می کند. گویا به رگ غیرت صاحب برمی خورد و در دل می گوید چنین و چنان باشم اگربرنگردم و دیگر بیایم.، امیرعلی شیر او را نزدیک خود می خواند و می گوید: مرد حسابی! این کاری بود که تو کردی و در برابر مردم مرا شرمنده ساختی و فراموشکار و مبهوت و فرتوت جلوه دادی؟ که گویی عقل از من رفته است. صاحب دارا می گوید که به راستی حق به جانب امیر  و خطا از سوی ما بوده است([25]) شخصیت امیرعلی شیرنوایی: علی شیربه نزاکت مشهوربود...اوشخصیت بی نظیرعصرخود بود...مثل علی شیرنوایی مربی ودلسوز به اهل هنروادب معلوم نیست که پیداشده باشد استاد قل محمدوشیخ نایی وحسن عودی که درسازسرآمد زمان خود شان بودند(چنانچه که اشاره شد)به تربیت وتقویت علی شیرنوایی به ترقی وشهرت رسیدند،استادبهزاد وشاه مظفر بزرگان هنرتصویربسعی واهتمام علی شیرنوایی به شهرت رسیدند،درکارهای نیکوچنان سعی کردکه کمترکسی موفق به آن است. چون این مرددرهرات تولد شد درهمین جا مدفون است وکارنامه های ادبی وسیاسی اوهم جزء تاریخ ماست،بناء اورا مردی بزرگی درتاریخ می شماریم ،ومرقد اوهم محل احترام همه است. نوايي هميشه از اشخاص نيك، خيّر، ساعي، كوشا و پركار قدرداني به عمل آورده و در تقويت و تشويق ايشان از هيچ نوع همكاري دريغ نورزيده است اما بر عكس از عناصر تنبل و بيكاره و بار دوش جامعه انتقاد نموده است. نواييذواللسانين با حافظ لسان الغيب در اين مورد همنوا به نظر مي رسد كه حافظ شيراز با انتقاد از اهل زمانه سروده بود: اسب تازي شده مجروح بزير پالان طوق زرين همه در گردن خر مي بينم نوايي گفته است: اي نوايي خلق ني كور د يم عجايب بي تميز سو كيلتير گن خوار و زار و كوزه سيند ييرگن عزيز علي شير نوايي شخصي كريم و بخشنده بود. از دانشمندان، فضلا و شاعران قدرداني به عمل مي آورد. پرفسور براون او را به ماليناس سيلينوف رومي تشبيه كرده است، زيرا كه علما و دانشمندان دور و برش حلقه مي زدند. علي شير نوايي يكي از ارادتمندان خاص مولانا نورالدين عبدالرحمن جامي بود، جامي بيشتر نوشته هايش را به تقاضاي علي شير نوايي به رشته تحرير در آورده است.[26]   سرانجام وی از امور دولتی استعفا داده منزوی گشت و با ملا عبدالرحمان جامی مصاحب شد و درویشی را بر همهٔ امور ترجیح داد. و در عین انزوا نیز مورد توجه سلطان حسین بوده و شاهزادگان موظف به استفاده از مجالس وی بودند.[27] درگذشت امیرعلی شیرنوایی: چراغ عمرپربارشاعرسال خورده تُرک درزمستان سخت سال 906هجری قمری به خاموشی گراییداودراثربیماری در دوازدهم جمادی الثانی این سال دعوت حق را لبیک گفته تمام مردم هرات را سوگوارخویش ساخت،نمازجنازه اودرمسجدعیدگاه شهرهرات خوانده شد. پیکرامیرعلی شیرنوایی را درگوشه گنبدمدرسه نوایی بخاک سپردند،آرامگاه اوتاحال زیارتگاه شیفته گان وعلاقه مندان اوست. اوکه  علاوه بر مقام علمی و تألیفات بسیاری که داشت، از آنجا که شخصی خیر و نیکوکار بود آثار خیریهٔ بسیاری از او به جای مانده است که از آن جمله ایوان جنوبی صحن عتیق حرم علی بن موسی‌الرضا و آب نهر خیابان مشهد، و مقبرهٔ فریدالدین عطار نیشابوری در نیشابور، و بقعهٔ امیر قاسم الانوار در قریهٔ لنگر می‌باشد. صحن بسیار ارزشمند و زیبا و بزرگِ انقلاب توسط: امیر علی شیر نوایی صحن انقلاب اسلامی،(حرم امام رضا) همان صحن امیر علی شیر نوایی یا صحن عتیق یا كهنه معروف است كه از قدیمی‌ترین و با شكوه‌ترین صحن‌‌های آستان قدس رضوی به شمار می‌رود و در شمال حرم مطهر قرار دارد. این بنای وسیع، حدود 6740 متر مربع مساحت دارد. در مقابل ضریح مطهر، جای دارد این بنا از نظر نقشه ساختمانی در زمره بناهای چهار ایوان است؛ ایوان طلای نادری در جنوب، ایوان عباسی در شمال، ایوان ساعت در ضلع غربی و ایوان نقاره خانه در شرق صحن كه به قرینه یكدیگر ساخته شده‌اند. ایوان‌‌های بزرگ به‌جز ایوان طلا، محل راه‌‌های ورود و خروج به صحن است و علاوه بر این، در دو طرف هر ایوان نیز دو گذرگاه كوچك جهت تردد زائران وجود دارد. صحن انقلاب و ایوان طلای آن را امیر علیشیر نوایی، وزیر دانشمند سلطان حسین بایقرا، در سال 875 هـ.ق احداث كرد. گفتنی است كه پس از انقلاب اسلامی، سردرها و ایوان‌‌های بزرگ صحن مرمت یافته و سنگ كف صحن نیز تعویض شد.[28] آرامگاه اميرعلی شیرنوایی بازسازى ميشود هرات (پژواک،٥ سنبله ٩١): بعد از یک دورۀ نسبتاً طولانی، ساخت بنای جدید آرامگاه امير علی شیرنوایی "شاعر، دانشمند و صدراعظم نامدار دورۀ زمامداری تیموریان"، درهرات آغاز شد. مقامات محلى ميگويند که آرامگاه اين دانشمند، حدود ٩ سال قبل به بهانۀ بازسازی، از سوی بنیاد بابر ازبکستان تخریب گردید؛ اما هرگز بازسازی نشد و از آن زمان تا کنون، برخی تلاشهای دیگر نیز در این زمینه به دلیل آنچه که عدم مطابقت با معماری کهن هرات خوانده شد، به نتیجه نرسید. داوودشاه صبا والی هرات، در مراسم آغاز  کار اين بنا، امروز (٥ سنبله) از تاخیر طولانی در بازسازی آرامگاه این شخصیت ادبی، علمی و سیاسی کشور انتقاد کرد و به ویژه از قانون تدارکات به عنوان مشکل عمده ای نام بُرد که از سال گذشته تا کنون، سبب عدم آغاز این پروژه گرديده بود. وى از تلاشهای بدون نتیجه ای که قبل از این به خصوص از سوی بنیاد بابر ازبکستان صورت گرفت، به عنوان "خجالت تاریخی" برای عوامل آن نام بُرد که به گفتۀ وی بدون سنجش و تعهد روی دست گرفته شده بود.   صبا از آثار تاریخی هرات، به عنوان هویت کشور ياد نمود و گفت: درصورتی که حدود ٨٠٠ بنای تاریخی هرات بازسازی گردد و شرایط برای جذب و حضور سیاحان فراهم شود، سالانه تا یک میلیارد دالر عاید به دست خواهد آمد. ایام الدین اجمل، آمرحفظ بناهای تاریخی هرات ميگويد که آرامگاه اميرعلى شير نوايى، با هزینۀ حدود سه میلیون و ٢٢٧ هزار افغانی، از بودجۀ انکشافی وزارت اطلاعات و فرهنگ بازسازى ميشود. به گفته ای وی، این پروژه با در نظرداشت معماری عصر تیموریان و تايید یونسکو (سازمان علمی آموزشی و فرهنگی ملل متحد)، اجرا می گردد.[29]
نتیجه:
ازمجموع این تحقیق کوتاه ومختصرچنین نتیجه می گیریم که:
1.  دوران امیرعلی شیردرخشان ترین دوره ای سیاست،اجتماع،هنروادبیات بوده.
 2.  بااینکه امیرعلی شیرشخص سیاست مداریعنی وزیرسلطان بوده درعین زمان یک نویسنده بزرگ وقابل قدربوده این به این معنی است که نباید کارهای سیاسی یک نویسنده را ازکارهای ادبی وداستانی اش بازدارد. 3.  امیرعلی شیربه دوزبان جغتایی(ازبیکی قدیم)وفارسی دری شعرگفته به این معنی است که شخصیت دانشمندان را نباید درحصاریک قوم خلاصه کرد.
 4.  ازاینکه هنرمندان مثل نقاشان،خوشنویسان،وتمام اهل هنردرزمان امیرعلی شیرتحت تربیت وتشویق اوبوده به این معنی که درهردوره باید حکومت وصاحبان قدرت ازاین طایفه حمایت کنند تا کم کم به شکوفایی تمدن کشور،کمک وزمینه را برای فردای بهترازطریق صنعت،علم وتکنالوژی بوجودآورد.
 5.  عصرنوایی یک دوره بوده که تعصب،تحجروقشرگرایی کم بوده که می توان گفت درنتیجه تلاشهای امیرعلی شیربوده که گذشت درمقابل هم دیگر،تساهل وتسامح دراموردینی را رواج داده است.
 منابع ومآخذتحقیق:
[1] - آریانا،دایرة المعارف،اکادمی علوم افغانستان،کابل 1386
 [2] خواند میر، غیاث الدین. مکارم الاخلاق، با مقدمه، حواشی، تعلیقات و فهارس عبدالغفار بیانی،کابل، 1360 خورشیدی
[3] راه نجات (روزنامه )،شماره 1380 سه شنبه 20دلو1388
 [4] واحدی، دکتور محمدیعقوب-مؤلفات امیرعلی­شیرنوایی- درکتاب «امیرعلی­شر نوایی فانی»، کابل: انجمن تاریخ، 1346
[5] www.kourdstudents.com [6]
نوایی،علی شیر-دیوان-به اهتمام دکترهمایونفرخ،تهران:اساطیر1357ص234
 [7] دانشنامه آزاد:ویکی پدیا: ذیل نام امیرعلی شیرنوایی. [8] نوایی،امیرشیرعلی،-دیوان شعر- به اهتمام دکترهمایونفرخ،تهران:اساطیر1357
[9] نوایی،امیرشیرعلی همان .
 [10] اسفزاری- روضات الجنات دراوصاف شهرهرات- تهران:داتشگاه تهران بی تا
[11] دانشکده علوم اجتماعی- علی شیرنوایی وخصوصیات عصروی- 1360کابل دانشکده علوم اجتماعی.
 [12] فصلنامه آذري ، شماره 9 ، پاييز 1384 ، مصاحبه با دكتر حسين محمدزاده صديق
[13] هئيت ،دكتر جواد: سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي تركي ، نشر نو ، تهران: 1366
[14] اسلام،دایرة المعارف ، انقره ترکیه.
[15] فصلنامه آذری همان.
[16] همان .
[17] اسلام،دایرة المعارف،پیشین.
[18] دولت ياغمير ،گوشه هايي از تاريخ موسيقي ؛ مترجم : عبدالعظيم ممي زاده ؛ نشريه ياپراق ، شماره 20 ، ويژه نامه موسيقي سنتي تركمن ، زمستان 1381
[19] www.rizehe.persianblog.ir [20]
هیئت،دکترجواد - سیری درتاریخ زبان ولهجه های ترکی- نشرنو،تهران1366
 [21] عاقلوف ،محمود جان ،- رساله علمي در تحليل كتاب اطواق الذهب اثر زمخشري- بی جا بی تا.
 [22] بانو شكفته ، صغري- شرح احوال و آثار اميرعليشيرنوايي- پايان نامه دكترا ، دانشكده ي ادبيات و علوم انساني ، دانشگاه تهران ، سال تحصيلي 47 – 1346 ش.87
www.haydarbayat.com [24]
 نوایی،امیرشیرعلی پیشین.
 www.fekrat.kateban.com/entry1481.html [26]
 www.baburshah.blogfa.com [27] دانشنامه آزاد:ویکی پدیا ذیل نام امیرعلی شیرنوایی www.bafkhaf.blogfa.com[28] [29] آژانس خبرگزاری"پژواک".Aug 26, 2012