۳/۱۲/۱۳۹۳

سیاست و خرد ورزی:


به کارگیری عقل و منطق در سیاست یا استتفاده از خرد والای انسانی در امور کشور داری یک اصل مهم در ادبیات و گفتمان سیاسی این عصر به شمار می رود، در تمام تصامیم گیری های سیاسی باید این اصل مراعات گردد، در عصر خرد و تعقل هیچ چیز نه می تواند بدیل این اصل گردد دانش و تجربه هم به نحوی برگشت به خرد ورزی در سیاست دارد؛ در افغانستان به نسبت عقب ماندگی که دارد این عنصر مهم را کسانی که بیشتر تمایلات هوس مدارانه دارند زیر پا می کنند، توجیه گران که گاهی از این آبشخور باید چیزی بخورند  و بنوشند و گاهی از آن، ولی هر طرف که وعده های چرب و فربه بود یا مسایل قومی و سمتی گرانی داشت همان طرف می روند، از این که از ملامت های سیاسیون طرف، در امان بمانند بیشتر تحت سرزنش می آیند؛  آقای مجددی که عمرش را به آخر رسانیده در این اواخر دست به هم چو عقلانیت ستیزی در سیاست زده است هر باری که تصمیمی مهمی را می خواهد بگیرد به طور عمدی یاد آور می شود که در این مورد استخاره کرده است قطع نظر از هر تعلق و سمت گرایی باید گفت که این امر یک نوع توجیهاتی است که در شروع به عنوان یک کمپاین وسیعی را در جامعه ای سنتی و عقب مانده نشان می دهد؛ گر چه آقای مجددی شاید به استخاره ای سیاسی اعتقاد نداشته باشد و در واقع کار آ هم نیست ولی ایشان خواسته که کمپاینی برای اشرف غنی احمد زی داشته باشد مردم این جامعه را وادار کند تا به این پیر مرشد به پیوندند غافل از آن که این استخاره ای فریبکارانه ای آن نه تنها کمپاین ملت را به دنبال نداشت بلکه واکنش های بسیاری از شخصیت ها را به دنبال داشت؛ چون امر سیاست و قدرت بسی عظیم تر و والاتر از استخاره است، کاروان دموکراسی در افغانستان که تازه به سوی تکامل در حرکت است با استخاره ره به جایی نخواهد برد؛ وقتی که خط مشی سیاست به جای اندیشیدن جایش را به استخاره بدهد آینده ای آن سیاست ها از همین حالا معلوم است؛ باید تعقل و خردورزی را سیاست ورزان ما نادیده نگیرند از این گونه فریب کاری های عامه پسند خود داری کنند؛ آقای مجددی چند صباحی را رئیس دولت مجاهدین بوده عینا در سیاست نقش داشته روی این جهت باید در امور سیاست از قدرت تفکر و اندیشیدن به کار گرفت تصمیم گیری های سیاسی را نباید ساده می انگاشت؛ هر تیمی را که می خواهد انتخاب کند ولی نباید ذهن عوام الناس را مخدوش نماید، بسیاری از مردم افغانستان او را به عنوان پیر مرشد می شناسند و ایشان نباید از این موقعیت خود سوء استفاده کند، بلکه با منطق و استدلال به توصیه های مشفقانه ای شان بپردازند. با آن هم حرف آقای مجددی از همان روز در تمام مطبوعات نقد شد این دیدگاه ناقدان یک امید خیلی بهتری برای فردای بهتر بود که دیگر نه باید برای حکومت و قدرت، آرمانی و واپس گرایانه فکر کرد، بلکه تنها برای گزینش یک نامزد در کارروزارهای انتخاباتی طبق تجربه و دانش سخن گفت.
اینان به عنوان انسان های با تجربه و کارفهم باید از تجربه و دانش که آموخته اند به کار گیرند، برای تصمییم گیری های سیاسی و ملی نباید اصل تعقل و خرد ورزی را فراموش کنند.

شهر کابل، شهر تنازع برای بقا:



علی ظفر یوسفی

گویند پادشاهان سابق را رسم بر این بوده که آن ها از طرف شب با لباس های مبدل به اطراف و اکناف مراکز تحت امرش، گردش می نمودند تا از حال و احوال رعیت شان باخبر گردند این یک سنت مسنونه ای حسنه و به جایی بود که تا در زمان خلفای راشدین، بعض از این خلفا این سنت را ادامه دادند و حتی در زمان های خیلی متاخر این سیره ای مملکت داری ادامه یافت؛ اما در زمان حال که دست رسی به اوضاع و احوال رعیت از هر طریق ممکن است اما هیچ نوع فکری برای بهبودی اتباع افغانستانی وجود نه شده؛ حامد کرزی به عنوان رئیس جمهوری اسلامی افغانستان لازم نیست که شب ها دور و بر کابل یا اطراف آن گردش کند بلکه کافی است که از صفحات رسانه های تصویری اوضاع آشفته ای جامعه را مشاهده کند... اما کجا چشم که واقعا عمق نیازهای این مردم را درک کند نیازهای متراکم و انباشته شده ای اجتماعی که کوچک ترین فکری در این مورد نه شده؛ بنا به تصریح مواد سیزده و چهارده ای قانون اساسی کشور حکومت مکلف است که اوضاع معیشتی مردم را بهبود بخشیده و در این مورد پروگرام های موثر طرح و تطبیق نماید؛ در همین پایتخت کشور در کدام جا حکومت برای بهبودی اوضاع معیشتی و اقتصادی مردم کاری موثری را انجام داده یا برنامه ای را طرح و تطبیق نموده است؟ اوضاع و احوال آشفته و خشک بعض مناطق اطراف سبب شد که عده ای زیادی از مردم از مکان های آبایی شان دست به مهاجرت های داخلی بزنند؛ این مهاجرت ها بیشتر در شهر کابل خاتمه یافت، مردم فقیر و بی بضاعت به امید که وضع و حال شان بهتر گردد به پای تخت کشور رو آوردند، اما شور بختانه تراکم جمعیت از یک طرف و بی توجهی حکومت مرکزی از طرف دیگر و هم چنان مسایل انتخابات و 2014 و... سبب شد که بحران یک بیکاری بسیار کلانی را در سطح شهر به وجود بیاید، مردم بیچاره و فقیر نه دست ستیز دارند که با این همه بیکاری مقابله کنند نه پای گریز که به کدام طرفی کوچ کنند؛ مانده اند و روزها ساعت ها سر چوک ها منتظرند که یک کسی پیدا شود که آنها را به کار، حد اقل یک روز استخدام کند اما با تاسف که با دست خالی شب به خانه های شان بر می گردند. این اوضاع و احوال اجتماع ما حاکی از آن دارد که ما در یک دهه و اندی که بهترین فرصتی برای جلب کمک های جامعه جهانی بود یک حکومت کار آ و عاری از فساد نه داشتیم که از این فرصت ها برای بهبودی کار های زیربنایی استفاده کند؛ حتی در پایتخت کشور یک کارخانه ای برای اشتغال صدها نفر ساخته نه شد؛ سران موسسات و وزارت خانه ها هر کدام به نوبه ای خویش ضربه های محکمی به اقتصاد لنگ این کشور وارد کردند، فیصدی بسیارکمی از بودجه ای اختصاص داده شده ای خویش را مصرف کردند؛ مردم و اتباع این مملکت توقع ندارند که حکومت زمین و پول در اختیار آن ها قرار دهد بلکه انتظار و امید مردم این است که حکومت مکلف است که برنامه های موثر و دوام داری را جهت اشتغال زایی برای مردم آماده کند. همان مردم که در دو دور انتخابات، رئیس جمهورشان را انتخاب کردند ولی از این فصول انتخابات، محصولی  برای شان عاید نگردید؛ مردم فقیر و محتاج، شمشیر برّان نیاز و دست درازی به مغز استخوان صبوری شان رسیده؛ خانواده های بی همه چیز حسرت خوردن یک شب غذای بهتر را در دل شان باقی است؛ مردمانی زیادی با جیب های خالی و دل های پر با سختی روزگار دست و پنجه نرم می کنند نه کاری نه شغلی دارند آب روی شان را کف دست شان گذاشته از این طرف و آن طرف پول قرض می گیرند؛ در چنین اوضاع و احوال مسئولیت ها را که باید به دوش بگیرد؟ حکومت باید  در این مورد تصمیم لازم را بگیرد، فکری به حال این همه مردم باید از اولویت های کاری  حکومت مرکزی باشد. اما چرا حکومت مرکزی نتوانست فکری به حال این مردم کند؟
الف) فقدان برنامه: یکی از علل که حکومت نتوانست زمینه ای اشتغال زایی را فراهم کند نبود برنامه ای مشخص است، حکومت با این زمان ها و فرصت های طلایی را در اختیار داشت اما چون برنامه ای منسجم نداشت کار به فردا و فرداها کشید تا این که همه فرصت ها رفت دکمه ای زمان دیگر بر نگشت؛ کمک های جامعه ای جهانی هم کاهش یافت.
ب) فساد بیش از حد: این که در افغانستان فساد بیش از اندازه وجود دارد جای انکار نیست، افغانستان در رده ای فاسد ترین کشور جهان است، معمولا در چنین کشور ها که هم موسسات خارجی کمک های بشردوستانه را حیف و میل می کنند هم کارمندان حکومت، در این گونه کشور ها برای مردم کاری انجام نه می شود چون بودجه ای اختصاص داده شده برای یک پروژه کاری از همان آغاز مورد دست برد قرار می گیرد و پول و بودجه ای نه می ماند تا یک کاری زیر بنایی برای مردم انجام شود.
ج) نبود اراده ای حکومت برای خدمت: اصل اساسی در بهبود حیات اجتماعی و اقتصادی از طرف حکومت، وجود اراده ای خدمت است، اگر این اراده در نهاد حکومت نهفته باشد کارهای خوبی برای توده انجام خواهد گرفت؛ در نهاد حکومت مرکزی افغانستان چنین اصل و پرنسیبی وجود نداشت که بتوان کمر همت برای خدمت گزاری بست، هر وزیر و رئیس چند روزی در وزارت و ریاست و ارگانهای دولتی کارکرد اما برای این که کیسه ای خودش را پرکند، برای این که در آینده دچار کمبود دارایی نه شود، به حال مردم فکر هم نه کردند.
د) تورم جمعیت: با تاسف که وضع معیشت در اطراف هم به نسبت نبودن آب و مشکلات دیگر هر روز سخت و مشکل تر می گردد روی این علت، تعداد کثیری از مردم در شهر کابل مسکن گزین شده اند، در هر جا که تراکم جمعیت زیاد باشد، حکومت هم توجهی نداشته باشد طبیعی است که بی کاری به اوج خود خواهد رسید.
ارزیابی نهایی: در یک نگاه کلی اگر به اوضاع آشفته ای شهر کابل نظر اندازیم به این نتیجه می رسیم که شهر کابل شهر تنازع برای بقا است، مردان از بام تا شام برای خرچ عیال و خانواده ای شان پشت کار می گردند؛ بدیهی است که در این میان مسئول درجه اول حکومت است، حکومت باید در این مورد فکر اساسی می کرد، برای از بین بردن بی کاری کارهای را روی  دست می گرفت، در هر انتخاباتی حکومت از مردم می خواهد که به طور پرشور اشتراک ورزند، اما این حق شهروندی نفعی به حال مردم تا هنوز نه رسانده؛ حال که در آستانه ای انتخابات سوم ریاست جمهوری قرار داریم ازاین که رئیس جمهور جدید روی کار می آید، یک خانه تکانی کلانی در سطح مدیریت اجرایی کشور هم به وجود می آید، امید که تمام اداران دولتی از افراد فاسد و بی کاره پاک گردد، تا افراد صادق و راستکار و کار فهم استخدام گردد تا باشد که برای بهتر شدن اوضاع فعلی مردم گامی برداشته شود؛ درست است که از رئیس جمهور کرزی یک اداره ای فاسد برجای می ماند اما اگر همت و قصد خدمت گزاری برای مردم در سر رئیس جمهور جدید باشد در زود ترین فرصت فساد را ریشه کن خواهد کرد.

۲/۲۲/۱۳۹۳

علی (ع) آیینه فضیلتها :به بهانه میلاد آن امام

 
در آمد:
سلام بر علی ابن ابیطالب.
سلام بر او که زادگاه مقدسش خانه خدا و نشو و نمایش دامان پیامبر بود.
سلام بر او که به تعبیر قرآن نفس و روح و جان محمد (ص) بود.
سلام بر او که از پیش گامان اسلام بود.
سلام بر او که محور فضیلتها بود.
سلام بر او که هسته سیاست را عدالت می دانست.
سلام بر او که به قول جرداق مسیحی درمحراب بخاطرشدت عدلش شهید شد
و سلام بر او که به تعبیر مرحوم شهید مطهری(رح) دشمنانش را دفع و دوستانش را مجذوب خود ساخت؛ دوستان او به جرم دوستي او در سخت ترين شكنجه ها قرار گرفتند اما قدمي را در دوستي و عشق علي كوتاه نيامدند و تا پاي جان ايستادند. ساير شخصيت هاي جهان با مرگ شان، همه چيزهای شان مي ميرد و با جسم شان در زير خاك ها پنهان مي گردد؛ اما مردان حقيقت، خودشان مي ميرند ولي مكتب ها و عشق ها كه بر مي انگيزند، با گذشت قرون تابنده تر مي گردند. ما در تاريخ مي خوانيم كه سال ها بلكه قرن ها پس از مرگ علي افرادي با جان از ناوك دشمنانش استقبال مي كنند. [1]
بناء او مرد ی بود کسانی را به خود جذب کرد که توان و طاقت مصایب و مشکلات را داشتند کسانی را از خود دفع کرد که امتیاز طلب بودند روحیه اشرافیت خواهی داشتند او می خواست که در مدت کوتاه خلافتش، دیگر بین محرومان و ثروت مندان فرقی نباشد کسی به افراد محروم بدیده حقارت ننگرد و  به تعبیر زیبایش که «سیاست یعنی عدالت...»
در این نوشتار ما هم گوشه ای از فضایل آن امام را از میان روایات زیادی که در صحاح، مسانید و سنن اهل سنت  آمده بود به عین عبارت آورده و ترجمه کره ایم:
1) حدثنا قتیبه بن سعید و محمد بن عباد – و تقاربا فی اللفظ – قالا حدثنا بن حاتم – و هو ابن اسماعیل – عن بکیر بن مسمار عن عامر ابن سعد بن ابی وقاص عن ابیه قال : سمعت رسول الله – صلی الله علیه و سلم – یقول له خلَفه فی بعض مغازیه  فقال له علی یا رسول الله خلفتنی مع النساء و الصبیان! فقال له رسول الله صلی الله علیه و سلم « اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی ؟ الا انه لا نبوة بعدی »  و سمعته یقول یوم خیبر « لاعطین الرایة رجلا یحب الله و رسولَه و یحبه الله و رسولُه» قال فتطاولنا لها فقال «ادعوا لی علیا» فاتی به ارمد فبصق به فی عینه  و دفع الرایه الیه ففتح الله علیه و لما نزلت هذه الایه (فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم) دعا رسول الله – صل الله علیه و سلم – علیا و فاطمة و حسنا و حسینا فقال «اللهم هولاء اهلی».[2]
سعد ابن ای وقاص از پدرش روایت کرده که در یکی از غزوات رسول خدا (ص) حضرت على(ع) را به جانشينى خود، در مدينه باقى گذاشت و حضرت علی به عرض رسانيد: يا رسول الله ! مرا به خلافت بر زنان و كودكان گماشته اي ؟! رسول خدا(ع) در پاسخ او فرمود: آيا خرسند نيستى از اين كه جايگاه تو نسبت به من، همانند جايگاه هارون به حضرت موسى (ع)باشد؟ با اين تفاوت كه پس از من پيغمبرى مبعوث نمى شود .
در جنگ خيبر، از رسول خدا (ع) شنيدم مى فرمود: پرچم اسلام را به دست كسى مي دهم كه خدا و رسول را دوست مى دارد و خدا و رسول هم، او را دوست مى دارند! از شنيدن اين سخن همه ما در انتظار اين كه اين فضيلت بزرگ نصیب ما گردد، سر از پا نمي شناختيم، همان زمان رسول خدا (ص) على را به حضور طلبيد على (ع)را در حالى به حضور حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شد كه به درد چشم دچار بود، رسول خدا(ص) آب دهان مبارك را بر چشم حضرت على (ع) ماليد، ديدگانش شفا يافت و پرچم اسلام را كه ياد بود نصرت الهى بود، به دست او سپرد و از بركت وجود حضرت على (ع)، فتح و پيروزى نصيب اسلام شد .
هنگامى كه آيه مباهله ( فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم... آل عمران / 61 ) نازل شد، رسول خدا (ص)، حضرت على (ع) و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السّلام را به حضور طلبيد و فرمود : پروردگارا ! اينان اهل بيت من هستند.
2) حدثنا عبدالله بن جعفر، ثنا یوسف بن حبیب، ثنا ابو داوود، ثنا جعفر بن سلیمان، ثنا یزید الرشک، و حدثنا محمد ابن احمد بن حمدان، ثنا الحسن بن سفیان، ثنا عبدالسلام بن عمر و بشر بن هلال، قالا: ثنا جعفر بن سلیمان، ثنا یزید الرشک، عن مطرف عن عمران بن حصین، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و سلم «انّ علیا منی و انا منه و هو ولی کل مومن» لفظهما سوا. [3]
حمران ابن حصین از رسول خدا روایت کرده که رسول خدافرمود: علی(ع) از من است و من از علی استم و علی ولی (دوست) هر مومن است.
3) حدثنا ابو عبدالرحمن عبدالله بن احمد بن حنبل قال: حدثنی ابی رحمه الله، حدثنا وکیع، قد حدثنا الاعمش، عن سعد بن عبیده عن ابن بریده عن ابیه قال: قال رسول الله صلی الله علیه و سلم «من کنت ولیه فعلی و لیه». [4]
ابن بریده از پدرش روایت کرده که رسول خدا فرمود: هر که را که من دوست او بودم علی(ع) دوست آن است.
4) حدثنا محمد بن موسی الواسطی قال: حدثنا المعلی بن عبد الرحمن قال: حدثنا ابن ابی قال: قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: «الحسن و الحسین سیدا و شباب اهل الجنة، و ابوهما خیر منهما» [5]
ابن عمر از رسول خدا روایت کرده که فرمود: حسن و حسین(ع) بزرگ جوانان اهل بهشتند و پدرش بهتر از آن دو هست.
5) سمعت القاضي أبا الحسن علي بن الحسن الجراحي، و أبا الحسين محمد بن المظفر الحافظ، يقولان: سمعنا أبا حامد محمد بن هارون الحضرمي يقول: سمعت محمد بن منصور الطوسي يقول: سمعت أحمد بن حنبل يقول: « ما جاء لأحد من أصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم من الفضائل، ما جاء لعلي بن أبي طالب رضي الله عنه»[6] .
محمد بن منصور طوسی می گوید از احمد ابن حنبل شنیدم که می گفت: فضیلت های که در باره علی (ع) آمده برای هیچ یک از اصحاب رسول خدا نیامده.
6) حدثنا سفیان بن وکیع، حدثنا ابی عن اسرائیل و حدثنا محمد ابن اسماعیل حدثنا عبیدالله بن موسی عن اسرائیل بن اسحاق عن البراء بن عازب: ان النبی صلی الله علیه و سلم قال لعلی بن ابی طالب: انت منی و انا منک [7].
براء ابن عازب از رسول خدا روایت کرده که رسول خدا برای علی فرمود: تواز من استی و من از تو استم.
7) و قال (ص) مشيرا إلى علي: «أن هذا أول من آمن بي و هو أول من يصافحني يوم القيامة و هو الصديق الأكبر و هذا فاروق هذه الأمة يفرق بين الحق و الباطل و هذا يعسوب الدين». [8]
و رسول خدا (ع) در حالیکه به سوی علی (ع) اشاره می کرد فرمود: علی اولین کسی است که به من ایمان آورده او اولین کسی است که در روز قیامت با من مصافحه می کند و او صدیق اکبر و فاروق این امت است بین حق و باطل فرق می گذارد و او یعسوب الدین است.
7) أخبرني محمد بن وهب قال حدثنا مسكين قال حدثنا شعبة عن أبي بلج عن عمرو بن ميمون عن بن عباس و أبو بلج هو يحيى بن أبي سليمان قال: امر رسول الله صلى الله عليه و سلم بسد أبواب المسجد فسدت إلا باب علي.[9]
یحیی ابن سلیمان روایت کرده که رسول خدا (ع) به مسدود کردن دروازه های مسجد امر کرد، که همه دروازه های که از اصحاب طرف مسجد بود مسدود کرد مگر دروازه خانه امام علی(ع) را.
 


منابع و مآخذ:
[1] مطهری، مرتضی-جاذبه و دافعه علی(ع) ص23 انشارات صدرا ،1368   
[2]  القشيري النيسابوري ابو الحسين مسلم بن الحجاج ،صحیح مسلم جزء 7 ص120 دار إحياء التراث العربي بيروت
[3] الأصبهاني أبو نعيم أحمد بن عبد الله -فضائل الخلفاء الأربعة دار البخاري: المدينة المنورة ج1ص40
 
[4] أحمد بن حنبل، أبو عبد الله فضائل الصحابة ج2 ص 563 مؤسسة الرسالة – بيروت 1403   -1983
 
[5] ابن ماجة، أبو عبد الله محمد بن يزيد القزويني، سنن ابن ماجه ج1ص،  79 دارالکتب العلمیه-بیروت لبنان 1998 م 1419- هـ
 
[6] حاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله-المستدرك على الصحيحين للحاكم ج3 ص116 دار الكتب العلمية بيروت 1411 1990
[7] ترمذی، ابی عیسی محمد بن عیسی-الجامع الصحیح (سنن الترمذی)ج4 ص 473 دارالکتب العلمیه-بیروت لبنان2000م     
 
[8]  أبو عبد الله، أحمد بن حنبل-مسند احمد, ج5, ص26عالم الكتب - بيروت 1419هـ ـ 1998 م
 
[9] النسائي ،أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراساني،-سنن النسایی جزء5 ص119مكتبة المطبوعات الإسلامية حلب 1406 - 1986